بغل

چند روز پیش بعد از کار که رفتم خونه آوین بغل نجمه خانم(پرستارش) بود تا منو دید پرد بغلم و یه جوری محکم بغلم کرد و بهم چسبید که دلم سوخت انگار می فهمه که من نصف روز رو کنارش نیستم راستشو بخوای احساس گناه کردم که بچه طفل معصوم کمبود منو احساس میکنه

مامانی منو ببخش ولی چاره ای نیست زندگی همینه بعضی وقتها جوری که دوست نداری باید  کار کنی و زندگی کنی همیشه کارها طبق خواسته ما پیش نمیره از الان باتید یاد بگیری که همیشه و همه جا و همه کار  بر وفق مراد ما نمیتونه باشه و با ناملایمات روزگار هم باید دست و پنجه نرم کنی

/ 1 نظر / 8 بازدید
شبنم مامان آوین

اخی عزیزم حسابی ببوسیدش خوب دلش تنگ میشه این فسقلی بامزه[ماچ] راستی جشن دندونک هم مبارک باشه [گل]