مسافرت

سلام به همگی

بلاخره آوین گلی هم اولین مسافرت طولانی و درست و حسابیشو رفت

آوین و مامان و بابا و راحله جون رفتن همدان و کرمانشاه

خدا رو شکر آوین تو ماشین با توجه به مسر طولانی خیلی اذیت نکرد مخصوصا رفتنی که خانم بود بیشتر راه رو رو صندلی خودش نشست با اینکه تو ماشین خیلی هم نمی خوابه ولی سرگرم بود با راحله جون و نی نی (عروسک مورد علاقه آوین)و کتای اطلس راه ها رو بر میداشت و به هوای قران می خوند  بِس مِ لا اِ  لَمانِ لَ ایم(بسم الله رحمن الرحیم) البته ١٠ بار تکرار میشد.

تو مسیر تونل ها براش خیلی جالب بودن البته یکی دو تا اول رو ترسیده بود ولی باز هم حفظ آبرو می کرد قیافه اش خیلی دیدنی بود چشمای گرد و بزرگ شده و دهان باز و چهره ای نگران. ولی کم کم ترسش ریخت و می شمرد تا به بعدی برسه

یه   دُو   سه   پَج   شیش   هَف    نو    دَ  چهار و هشت تو شمارش اعدادش نبود البته زمان برگشت دخملم پیشرفت کرد و چاهاا(چهار) رو اضافه کرد ولی همچنان هشت داخل عدد نیست.

همدان که رسیدیم بعد از کمی استراحت رفتیم گنج نامه  آوین کلی اونجا کیف کرد بدو بدو و شیطونی همراه با بلال خوری اینقدر قشنگ بلال می خورد خوربوش برم.

بعد نوبت تپه عباس آباد بود کلی با اردک ها و غاز های توی استخر اونجا چاق سلامتی کرد .

شام هم رفتیم دیزی سرا واونجا کلی پرنده های جالب دیدیم که که دخملی کیفش کوک شد از دیدن این همه چیزای چدید و همین باعث شده بود که اشتهاش باز شه و برای اولین بار غذاشو کامل و بی دردسر خورد یه کمی هم مال منو برداشت.  تقریبا من شاخ در آوردم!!!!!!!!!!! (پس تو بلدی بخوری و معدت جا داره ولی منو دق میدی بچه!!!!!!!!!!!)

شب وقت گرم کردن شیرش دچار مشکل شده بود به دلیل کمبود مایکروفر باید تو شیرجوش می ریختم گرم می کردم که آوین با این موضوع کنار نمی آمد و دوست نداشت و هی می گفت من شیر می خوام شیشه می خوام(این جمله کامل رو همونجا تو سفر گفت که کلی برامون جالب بود اولین جمله کامل بدون اشتباه)

غار علیصر چقدر زیبا و باشکوه تو صف که بودیم دخملی از عشق آب عجله داشت بره جلو هی می گفت دَیا جون بِریم مامان بریم دیا مُوجه (موج داره) رفتیم سوار قایق شدیم که ذوق کرد و اسرار داشت که دستشو به آب بزنه توی غار یه لحظه ازش غافل شدیم دست زد به دیداره و کرد دهنش بعد تند تند می یگه بَدِ بَدِ  بعدش هم با همه که صبحت می کرد می گفت رفتم دَیا قایم شودم

رفتیم لالجین یه کمی سوغاتی بخریم که آوین خانم باطریش تموم شده بود و اصلا همکاری نکرد بر گشتیم خونه برای استراحت.

برای بو علی و بابا طاهر هم فاتحه خوندیم.

کرمانشاه هم قشنگ بود بیستون باشکوه و اثر عشق فرهاد ،هرکول و عظمت ایران باستان. از کوه بیستون که بالا نمیرفتیم آوین تو بغل محکم به من چسبیده بود و تنتند می گفت مامان موباظب باش نَ اوفتی تقریبا با هر قدم من بهم تذکر می داد و حاظر هم نبود بره بغل بابابی و عشق مامان شده بود من هم که با این پام نوبر کوهنوردی بودم. اونجا هم تا دلش می خواست دست به خاک زدو با سنگریزه ها بازی کرد . بدو بدو و شیطنت.

طاق بستان هم آوین خانم برای اولین بار بستنی دست یه بچه دید و طلب کرد بهتر بگم کلید کرد و تقریبا مجبور شدم با اینکه نزدیک ظهر بود و جلو غذاشو می کرفت براش بخرم

یه شام هم مهمون دوستهای دوران دانشجویی بابایی بودیم یه خانواده گرم و دوست داشتنی کرمانشاهی که اصالت قصر شیرینی داشتند که جنگ مجبورشون کرده بود به کوچ چقدر خوششون آمده بود که ما اسم دخترمونو آوین گذاشتیم جالب اینجا است که من کلی با آب و تاب در مورد معنی اسمش توضیح دادم غافل از اینکه اونا تو محاورشون از این کلمه استفاده می کنن و  توضیحات منو اصلاح کردنند.

راستی چقدر اونجا این اسم رواج داره  ما تو شهر خودمون به هر کی می گیم آوین با تعجب میگه چی  و مجبوریم تکرار کنیم ولی اونجا تو یه رستوران صدا زدم آویم همزمان دو تا بچه دیگه برگشتن طرف من از ماماناشو پرسیدم گفتند که اسموشون آوینه.

/ 21 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عباس

پيامبر خدا (صلی الله علیه و آله) : بازی گوشی و شيطنت بچه در کودکی، ماية زياد شدن خِرد او در بزرگسالی می گردد.

سحر و امید

ای وای پس عکسای گل دخترم کو؟؟؟؟؟این همه مسافرت و بی عکس ؟؟؟؟قربونش برم با این حرف زدنش گوگولی من ...با دق دادن بچه ها سر غذا خوردن کاملا باهات موافقم [نیشخند]

وانیا

سلام با مطالب رنگارنگ آپ کردم ؛ چشم براه شما هستم موفق باشید [لبخند][چشمک][لبخند][چشمک]

لیلی

به به به این جمله کامل و بی اشتباه. چقدر هم سفر جالبی بوده. آفرین به آوین کوچولو که اینهمه با مامان و بابش همکاری کرده. .. کوهنوردی هم که کرده آوین گلی .... هزار تا بوس برای دختر خوش زبون....[قلب]

bahareh mamane amir

1000 mashala be in dokhmale khoshgele khale.kheyli avin ghashango fasih harf mizaneh roksana joon.delam baratoon tang shodeh

عباس

سلام تا به حال سعی کردین نام فرزندتون رو برای دیگران توضیح دهید مثلا چرا این اسم رو انتخاب کردین؟ یا معنی اسم فرزند تون چیه؟

شایلی

ما که خیلی دیر رسیدیم ایمجا آخه این بلاکفاییها تو میزکارمون هی پیغام آپلود میذارن ما از پرشین بلاگ غافل میشیم اما این به این معنی نیست که از پرشین بلاگی ها هم غافلیم آخه همیشه به یادتونیم. خوب بابا بچه حق داره اینهمه گردش منم بودم باطریم تموم میشد اگه شاینا رو ببینین چی میگین سه سوته باطریش ته میکشه. کلی هم به شمردن آوین جونی خندیدم. راجع به اسن آوین جون منم این تجربه رو نسبت به اسم خودم داشتم تو تهران کسی نشنیده ولی تو منطقه خودمون یه اسن معمولیه یا تو منطقه ترکمنها ولی اینجا همیشه باید چند بار اسممو واسه هر کسی تکرار کنم