گزارش 8 ماهگی

دخملم ٨ ماهه شد هورااااااااااااااااااااااااااااااااااتشویقتشویقتشویقتشویقتشویق

الان دیگه خانم گلی  کمی سینه خیز میره البته کمی (چند سانتی متر)لبخند

بابا رو میگه که کلی بابت رضایت خاطر بابایی شدهلبخندتشویق

وقتی می گیم دست دسی به یه جفت دست که البته مال خودش نباید باشه شروع مینکه به محکم دست زدنتشویقماچ

همین که لباس بیرون رو می بوشیم متوجه میشه  و با صداهای خاصی مثل مممممممممممممم یا هه هه هه  می پره بغلمون  یعنی اینکه من هم میامبغلماچ

می گیم نی نای نی نای کن یه صدای نه نه نه در میاره و هی میخنده

 عاشق  د د ه  دخترم  عصرا  حتما باید  بریم بیرون اگه نتونم ببرمش بیرون حتما باید بریم تو حیاط و  یه قدمی بزنیم و کمی هوای  بخوریمچشمک

ظهر که از سر کار برمی گردم خونه نجمه خانم میارتش جلو در آپارتمان و آوین هی دست و پا میزنه و ذوق میکنه تا بهش میرسم خودشو پرت میکنه بغلم و دستشو حلقه میکنه بغلم خودشو واسم لوس  میکنه (قربونش برم الهی  فداش بشم تو ماهی)بغل

تخم مرغ اصلا دوست نداره مجبورم با موز به خوردش بدم

عاشق ماست و میوه است

دوست داره چیزایی رو که ما داریم می خوریم بخوره و هر چیزی که می دیم دستش گاز کنده می زنه

هرچیزی رو به دست میگیره اول می چشه

خودشو میرسونه کناره های قای و با ریشه ها ش کلی میره سر کار

معروف به جارو برفی چون هر چیر ریزی که اطرافش باشه بر میداره و وارسی میکنه و اگه دیر بجنبیم میزاره دهنش

جدیدا هم حرفشو با زود می خواد به کرسی بنشونه هر چیزی که باب میلش نباسه فورا اعتراض میکنه و شلوغ بازی در میاره

عاشق تلفنه یعنی اصلا نمیزاره من تلفی صحبت کنم حتما خانم خانما باید در مکالمه شرکت داشته باشندکلافه

 

 

 

/ 1 نظر / 14 بازدید
شبنم مامان آوین

آوین جونم 8 ماهگیت مبارک باشه[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]