گوشواره

avina

١٣ به در پارک سراوان                                      تعطیلا عید- کاشان

a

با آوینم :دختر خوشکلم مامان خیلی دوست داره اینو  روزی چند بار بهت می گم تا مطمئن باشی برام عزیزترینی گلم حالا تو هم یاد گرفتی و شبها وقتی دارم برات قصه میگم وقتی به آخر قصه میرسم و می گم قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید و بهت شب به خیر می گم تو هم در حالی که با اون دستای کوچولو و خوشکلت دستامو نوازش میکنی آروم میگی خیلی دوست دارم.هیچ لذتی تو دنیا بزرگتر و شرینتر از اون لحظه نیست کلی دلم قیلی ویلی میره و کیف میکنم . من هم موهای ابریشمی خوشکلتو می بوسم و میگم من هم دوست دارم.

 اتفاقات مهم دوران غیبت

سوراخ کردن گوش آوین و گوشواره انداختنش: ماجرایی داشت  دخملی خیلی به گوشواره علاقه داشت اصلا  زلمبو زیمبو  دوست داره برعکس من همیشه گوشواره کسی رو می دید  از می پرسید که چرا من گوشواره ندارم . با یه زست خاصی می گفت آخه من گوشواره خیییییییییییلی دوست دارم تا اینکه راضی شدم کوششو سوراخ کنم رفتیم مطب دایی جون و نیلوفر و مامانش هم با ما بودند آوین اینقدر خونسرد و بود و صبورانه درد و تحمل کرد بدونه اینکه گریه کنه کار که تمام شد و آمدیم بیرون خانم شروع کرد تا دو هفته باهاش مشکل داشتم موقع الکل زدن  اینقدر گریه می کرد که دلم می سوخت و نزدیک بود که گوشواره هاشو در بیارم ولی نجمه خانم نگذاشت. هفته سوم دیگه پشت گوشش عفونت کرد و وضعیت بد تر شد وقت الکل زدن تا اینکه گوشواره های مصنوعی رو در آوردم و گوشواره حلقوی طلا انداختن و بعد از ٣ تا ۴ روز گوشش خوب شد و حالا هی به باباش میگه من گوشواره دارم تو نداری چرا؟

بلبل  شدن آوین خانم .جدیدا از لحظه ای که میام خونه تا شب باید با آوین صحبت کنم و جواب سوالاتشو بدم و کتاب بخونم ماشاا... اینقدر حسته میشم که جواب سوالات بابک رو یه خظ در میون میدمچشمک.بیرون هم که میریم هم همینطور خیلی راحت ارتباط برقرار میکنه سریع سر صحبت رو وا میکنه . ازسوپر سر کوچه که عمو علیرضا باشه تا بچه های توی پارک .

ما تقریبا هفته ای دو بار می ریم پارک نزدیک خونمون (بانوان) که چند تایی سرسره داره هر بار یه دوست پیدا میکنه و باهاش مشغوله تا برگردیم اینقدر هم بامزه  شروع میکنه اول می پرسه اسمت چیه؟

تازگی با هم کاردستی درست می کنیم یاد گرفته با قیچی کاغذ رو ببره و برای خودش به قول خودش قیچ فیچ میکنه و شکل می سازه

رنگ انگشتی سر گرمی مورد علاقه دخملی شده کل کیف میمنه باهاش

حروف انگلیسی : حروف انگلیسی رو بلده تا یه جایی بخونه

ای- بی -سی -دی-یی- اف -جی -اچ -آی-جی- کی -ال - ال - او - پی ....(فقط آهنگ)-تشویقکیو- ایکس - وای - زد 

اعداد انگلیسی

وان - تو-تری - فور - فایو -سیکس - سون ایت (با هم ادا میکنه) - ناین - تن

کلمات انگلیسی که معنیاشونو بلده

dog-cat - elefen-appel-rabi-ello-habayou

دوست پسر- خدا به خیر کنه  بچه به این سن و سال  و این حرف هاتعجب یه روز داشت مداد شمعی هاشو مرتب می کردو میچید توی جا مدادی و باهاشون طبف معمول صحبت می کرد که من شنیدم داره به یکیشون میگه تو برو اینجا پیش دوست پسرتتعجبخنده

بخدا : به خدا هم که شده تکه کلامش هر حرفی رو که دوبار تکرار میکنه میگه بخدا

چرا؟- کجا؟ - چی شد؟- واسه چی ؟ : این سوالاتیه که آوین در روز ١٠٠ ار می پرسه

یه ماتیک راحله جون برام خرید آوین تا دیدش با هیجان گفت چه ماتیکی داری خیلی من ماتیک تو دوست دارم خیلی ماتیکت خوشکله کلا لوازم آرایش رو دوست داره به ویژه ماتیک و سایه و رژ گونه

خواهش میکنم- وقتی کاری برامون انجام میده و ما تشکر می کنم  در پاسخ میگه خواهش میکنم

چه فرقی داره- مفایسه دو چیز وقتی می خواد ذیگران رو راضی کنه مثلا  وقتی یه قسمت کوچیک یه بیسکوتیت یا یه قسمت بدون شکلات یه بستنی رو میده و میدونه که تقسیم عادلانه ای نداشته میگه چه فرقی داره .

علاقه زیادی داره که با شیشه آب معدنی کوچک آب بخوره و وقتی من مخالفت می کنم و با لیوان بهش می دم میگه چه فرقی داره

مشکل زندگی من الان این شده که نمی تونم آوین رو راضی کنم که رو در و دیوار خونه نقاشی نکنه و خطخطی نکنه  واقعا عاجز شدم هر راهی رو امتحان کردن یکی از این راهها قهر کردن بود البته جوابشو میدادم ولی با سردی دیدم نمیشه بچه ام اینقدر غصه می خوره همش بهم میگه دیگه این کارو نمی کنم با هم دوستیم .دیگه ناراحت نیستی ،خیلی دوست دارم خلاصه اینقدر گفت تا اینکه بغلش کردم با هم دوست شدیم و دیگه قهر نکردیم حالا آوین که ناراحت میشه روشو میکنه اونور و میگه قهرم

یه روز با عمه فرانک این کار و کردو متوجه شد که کار خوبی نیست بلافاصله درستش کرد عمه ازش پرسی داری چه کار میکنی قهری؟ گفت نه دارم اونور رو نگاه میکنم 

 

عاشقتم : کلی با بابا بابک عشقولانه دارند همش میره میگه گوشتو بیار و بیواشکی میگه عاشقتم

کلاس نقاشی- نزدیک خونه مادر جون یه کلاس نقاشیه که البته یه مغازه است که توش تدریس میشه آوین یه بارابراز علاقه کرد که بره و با بچه ها نقاشی کنه آخه آوین نقاشی خیلی دوست داره بیشتر از همه آبرنگ دوست دارهیه کمی یه کمی نقاشی بچه ها رو نگاه کرد و به وسایل نقاشیشون دست زد کیف کرد..

کشاورزی: رفتیم خونه اَجَه (یکی ار بستگانمون که یه خونه روستایی داره با باغ و مرغ و خروس و...)خاله جون رفت تو باغ که کمی سبزی بچینه که آوین خانم کشاورز هم دنبالش رفت تا به قول خودش به خاله جون کمک کنه و کشاورزی کنه که باعث شد همه دست به کار بشیم و خانوادگی رفتیم کشاوری نمی دونید چقدر با مزه این گیاهان خشک و می چید وبا خوشحالی می گفت داره کشاورزی میکنه. کلی باغ روتر و تمیز کردیم.

صبح تا غروب کشاورز مشغول کشت و کاره   - برنج و چای و سبزی تو مزرعه میکاره

 aa

تعطیلات عید - انزلی                      تعطیلات عید- جاده قزوین- رشت

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا مامان حنا

سلام این مطلب که نوشته بودی خانومی رو در و دیوار نقاشی میکنه برام آشناس. دختر منم اینجوری بود اما من گذاشتم تا خودش از این کار خسته بشه. اتفاقا موضوع بعدی وبلاگم راجع به همینه اگه دوست داشتی بخون. بزودی آپ میکنم[چشمک]

شایلی

ما رو باش چقدر دیر اومدیم اینجا ببین رکسانا جون همش تقصیر خودته دیر به دیر میای... این آوین خوشگله است اینقدر بزرگ شده به خدا نشناختمش چند تا وبلاگ با هم باز کردم وقتی اینو زدم اولش یادم نبود وبلاگ آوینه با خودم گفتم این کیه چقدر نازه اول فکر کردم از لینکهای جدیدمه نگو آوین عسلی بوده اینقده خانوم شده ماشالا[قلب]

مامان ارشیا

الهی قربونش برم حسابی ببوسش[بغل] التماس دعا[بغل]

حوریه مامان شایان

آخه تو کی آپ کردی رکساناااااااااااا الهی قربون دخملم برم که دلم براش تنگیده . آوین هم مثل شایان قهر میکنه [شوخی] رکسانا جون نشد که بیام و خبرت کنم .. اونقدر دیر به دیر میریم رشت و از طرفی جناب همسر خان هم فرمایشات دارن .. بریم بندر بریم لاهیجان و بریم ساحل و .... هر وقت خودم تنهایی اومدم حتما خبرت میکنم بوسسسسسس[قلب]

نیلوفر

[خنده] من گوشواره دارم تو نداری چرا؟[خنده] [قهقهه]تو برو اینجا پیش دوست پسرت[قهقهه][قهقهه][قهقهه] خیلی باحال بود تیکه های دخترک! چرا بیشتر نمیای بنویسی از آوین ناز مامانش؟ مگه شما شمالی هستی که اینهمه عکس شمال گذاشتین؟ چون ما هم شمالی هستیم در ضمن دخملکت خیلی خوشکله[بغل][ماچ][قلب]

مامان آرین

[قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ][قلب][گل][ماچ]

bahareh mamane amir va ava

khale roksanaye mehraboon va khoshgel khale shabnam goft ke tavalodete. TAVALODET MOBARAK AZIZAMMMMMMMMMMMMMMMMMM. ishala ke hamsihe salem bashi va khonevadeye 3 nafaratoon shado khoshbakht ba voojoode to.

مامک

رکسانا جون اینو واقعا تیرماه گذاشتی یا تاریخش اشتباهه؟ اخه من می اومدم اینجا ولی نمی دیدمش . [متفکر] چه بامزه دوست می شه با بچه ها "اسمت چیه؟"[ماچ] اتفاقا این سری که اونجا بودم داشتیم با هم بازی می کردیم یه جا داشت نگام می کرد باهام حرف میزد یهو برگشت گفت چه ماتیک خوشگلی داری! [زبان] بچه همش توی این عوالم سیر می کنه[خنده]

سام

سلام دوست گلم اسم من سام است به طور اتفاقی با وبلاگت اشنا شدم .وبلاگ زیبایی داری از خواندن نوشته هات و دیدن عکسهایت لذت بردم .دوس داشتی سری به وبلاگ من هم بزن .خواستی من و به اسم (ساتیار سام )لینک کن و به من اطلاع بده به چه اسمی لینکت کنم .بازهم بهتون سر میزنم .منتظر حضور صمیمانه تان در وبلاگم هستم