مهراب

دیروز عصر طبق معمول آوین خانم حوصلشون سر رفت و می خواست از خونه بره بیرون من هم که از صبح پای کامپیوتر بودمخسته و نذار دیگه حس بیرون رفتن نداشتم لباس پوشیدیم رفتیم تو حیاط که خانم خانومه هی در ورودی رو نگاه کرد تا مجبور شدم بردمش تو کوچه اونجا یه کوچولوی دیگه به اسم مهراب هم همین بلا رو سر مامانش اورده بود خلاصه یه دوست خوب پیدا کردیم و کلی با هم بازی کردیم مهراب و مامانی خیلی از آشناییتون خوشحالیم

/ 4 نظر / 7 بازدید
لیلی مامان یونا

سلام نااازی اون عکسش که خودشو پیرزن میکنه خیلی خوردنی بود[بغل] دوست جدید مبارک ببوسش[ماچ]

محدثه

[ماچ][ماچ][ماچ][قلب][قلب][قلب]

نسیم مامان آرتین

سلام... چه دخمل ناز و خوردنییییی[ماچ] از آشنایی با شما خوشحالم.... بازم بهمون سر بزنین[گل]

ندا مامان رادین

سلام عزیزم چه دختر ناز و خوردنی داری خدا براتون حفظش کنه خوشحال شدم از اینکه به ما سر زدین بازم تشریف بیارین از آشنایی با شما خوشبختم[ماچ][ماچ]