پیاده روی

چند روزی که عصرا با کالسکه میریم بیرون قدم می زنیم معمولاً  با نیلوفر(همسایمون) یا با خاله راحله البته یک بار هم با علیرضا و عمه فرانک رفتیم . تو مسیرکلی چیزای جدید می بینه تازه فهمیده که دنیا فقط همون خونه کوچیک ما نیست بزرگتر از این حرفاست.

برگ درختها که تکون میخوره ذوق می کنه.بچه های دیگه رو که میبینه  دست میندازه وعکس العملهای جالبی برای اتفاقات دورو بر نشون میده

 خلاصه آوین کوچولوی من وقتی که بر می گردیم خونه خسته خسته است انگار کلی راه رفته

شب هم از خستگی بیهوش میشه03.gif

/ 4 نظر / 9 بازدید
طیب

سلام وبلاگ جالبی داری به من سر بزن[خداحافظ]

صالح محمودی

با سلام ممنون از سایت خوبتون من مدیر سایت <a href="http://purpleocean.persianblog.ir">اقیانوس بنفش</a> از شما تقاضای تبادل لینک را دارم

فرید

سلام آوین كوچولو. آرزو می‌كنم همیشه این طور خندان باشی. راستی یك مشت هم به چشم استكبار (بابا بابك) بزن. موفق باشی.

نوشین

وای چه خوشگل شدی آوین خانومی! دلم رفت برات. کی میای خونه مون؟ [ماچ]