شیرین زبونی

 

لباس براش خریدم گفتم مامانی بپوش ببینم اندازست وقتی تنش کردم با ذوق گفت خوشِل مهیبون.  اندازس

وقتی هم که من لباس جدید می پوشم با ناز میگه چه خوشِل شُدی(دو تا دستشو مثل دکلمه گفتن حرکت میده)

هرجا زنگ میزنه سراغ کسی رو می گیره مثلا خونه مادر جون زنگ می زنه میگه لالیله جون خَست(هست).

با راحله خواستیم بریم بیرون همون پارک سر خیابونمون لباس آوینو که پوشوندم آمد سمت اتاق ما و به من گفت ماتیک نزدی گفتم نه مامان الان وقتی دست به کار شدم دیدم با اعتراض میگه آوین   ماتیک.  آوین ماتیک نزدی.

از ساعت ٩ که وقت خوابش میگذره یه جورایی سیستمش قاطی میکن خوودش بلند بلند آواز می خونه و میرقصه در اکثر مواقع هم  بقیه رو مجبور میکنه که همراهش برقصند .میگه همه بِیَخصن هی میره عقب و میاد جلو و آوازش هم اینجوریه دستاشو مثل رهبر ارکستر و یا سخنوران حرفه ای تکان میده و می خونه مااااااااااااااااااااااااااااااا نااااااااااااااااااااااااااااااااا - بَلااااااااااااااااااااااااااااا سَلااااااااااااااااااااااو...

داستانها و شعر های کتابهایی رو که داره بلده البته نصف و نیمه می خونه

سری کتابهای می می نی به ترتیب علاقه آوین

می می نی و مهمونی-

امشب می خواد می می نی کجابره  تولد    یه تاج زَید خوشل گذاشته رو سر خود ...

می می نی شکلات و شیرینی -   می می نی و مهد کودک-    می مینی گل میکشه یا نی نی

کتابهای عمو پورنگ و امیر محمد این سری کتابها رو هم خیلی دوست داره و تمام شعرهاشو به صورت ترکیبی بلد شده

کتابهای تاتی کوچولو

-آوین عاشق مهد کودک بعضی وقتها کیفشو بر میداره میره سمت در آپارتمان و بای بای میکنه و میگه خدا نگهدار  می پرسیم کجا میری مامانی  مَهد کودک.بری مهد چیکارکنی

بچه ها جون  بازی.

شعرهای که با هم می خونیم

عمو زنجیر باف-یه توپ  دارم قلقلیه-کلاغ پر- اتل متل توتوله-

یه دختر دارم   شاه ندایه     صورتی داره  ماه ندایه       ار خوشکلی  تاندایه        به کس کسونش نمیدم   یه همه نشونش نمیدم        به کس می دم که کس باشه پیرهن تنش اطس باشه.

عروسک گشنگ من قرمز پوشیده     تو رختخواب مخمل آبی خوابیده

قشنگتر از عروسکم هیچ اس ندیده یه روز مامان رفته  بازار اونو خییده

عروسک من چشاوو  واتن    وقتی که شب شد  اونوقت لالا تن

حالا بیا بریم  حیاط با من بازی کن آب بازی و شن بازی و طناب بازی کن.

گشنمه= منظورش تشنه ام آخه اوین هیچ وقت گرسنه نمیشه

اصلا نمی دونم باهاش چی کار کنم از بس دنبالش دویدم تا بهش غذا بدم دیگه خسته شدم اصلا  غذا نمی خوره دکتزر هم بردمش  ولی مشکل خاصی نبود فکر کنم داره با من لجبازی می کنه قطره هاش هم جای خود داره که اصلا نمیخوره اگر هم به زور بهش بدم  همه رو می ریزه بیرون.هی یک ماه گذشته وزن نگرفت خیلی می ترسم براش

تنوع غذایی . آزاد گذشتن  وقت غذا خوردن- و خیلی کارای دیگه رو امتحان کردم ولی جواب نداده جدیدا فقط شیر می خوره.دکتر گفته شیرشو کم کن تا اشتها برای خوردن غذا داشته باشه چند شبه که دارم سعی می کنم از شیر شب بگیرمش یکی دوشب خوب بود یه کمی نق زد و بعد آروم خوابید

پریشب خیلی جالب بود اول صدام زد مامانی شیر  نشنیده گرفتم آمد سمت من رو بروم نشست و گفت مانی پاشو مامانی شیر  گفتم باهم صحبت کردیم که شبها باید بخوابیم  شبها شیر نداریم یه زره نق نق زد وقتی دید که من کوتا نمیام با التماس گفت

لفطن شیر مامانی لفطن شیر

یاد گرفته که روی لگن بشینه

وقت کارش میگه مامان ج*ی*ش  وای ج*ی*ش  وای وای ج ی ش خلاصه اینقدر  وای وای میکنه تا برسیم و روی لگن بشینه تا کارشم تموم میشه بزر می گرده تو لگن نگاه میکنه میگه کَی دی (کردی)هورا و همه باید براش دست بزنن و بیان ببیننش که چه کار خوبی کرده اگر کسی توجه نکنه خودش صدا میکنه و میگه ج ی ش کی دی  آفیین (آفرین) زمانی هم که دیر میرسیم و کار از کار گذشته میگه نکردی نکردی .دیگه به زحمت پوشکش می کنم.باید با صدتا ترفند و بازی اینکارو کنم. دیشب خاله جون اینا خونه ما بودن اولا که موقع نشستن روی لگن تک تکشون رو صدا زد که بیان دم در حموم و نگاهش کنن و تشویقش کنن وقت پوشک هم الکی می گفت آمگان(ارمغان) جون  ارمغان می امد می گفت ایلام جون الهام می آمد میگفت آمینه جون خلاصه بعد ار ١٠ دقیقه موفق شدیم پوشکش کنیم وقت خواب هم با تک تکشون روبوسی کرد و گفت شب به خِر در نهایت هم گفت شب یه خِر هَمَگی

تمام کاراشو دلش می خواد خودش انجام بده میگه  می تونه  آوین بَلَده  مثلا پله های آپارتمانمونو خودش به تنهایی دوست داره بیاد بالا و موفق میشه فقط روی پله های آخر دیگه اسلوموشن میاد از خستگی

نقاشی هم که نگو تمام اتاقش شده اثار هنری خانم خیلی تغییر کرده الان دیگه منحنی خیلی جالب میکشه آواز می خونه و نقاشی میکنه

چش چش اَبو    دماخ دهن گیدو       چوب چوب ای گیدن     گیدی تن       اندوشاوجوابا

 علاقه خیلی زیادی به رنگ انگشتی داره

ببخشید به دلیل کمبود وقت نتونستم عکس بگذارم  قول میدم دفعه بعد با دست پر برگردم

فعلا بای بای  خدانگهدار

 

/ 21 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مانا و مانیا

[قلب]سلام ما فقط سنمون نزدیک به هم نیست کلی از نظر رفتاری و گفتاری و .. به هم شباهت داریم نی ین آوین.[چشمک] البته جز استفاده از لگن که فعلا بهش رضایت ندادیم.[نیشخند] قطره هم بهتر از تو می خوریم.[چشمک] [قلب][ماچ][ماچ][ماچ]

شایلی

سلام رکسانا جون... راستش منهم به دلیل کمبود وقت از ترس شاینا تند تند می نویسم!!! اولا باریک الا به این دختر شیرین زبون که اینقدر قشنگ حرف میزنه و شیر میخوره و از اون مهمتر رو لگن به قول شاینا دیش دیش میکنه... بعدش راجع به غذا نخوردن... ببین هرکی دور و بر ما بوده همه میگن بچه به خوش غذایی شاینا ندیدن عاشق غذا خوردنه البته بهتره بگم بود!! چون شاینا هم مدتیه کلی ادا داره واسه غذا خوردن فکر کنم اقتضای سنشونه و البته کمی هم مربوط به تابستونه بچه ها تو این فصل کم غذا میشن اما منهم باهات موافقم مامانها تو این مورد خیلی کم صبرن من که اصلا تحمل نمیکنم... سعی میکنم تو پست بعدیم از کم اشتهایی شاینا بگم و از روشهایی که واسه مبارزه باهاش کشف کردم تقریبا نتیجه گرفتم البته نه به اندازه همیشه ولی مفید بوده حتما پست بعدیمو بخون

شایلی

راجع به مایو هم این مایوی شاینا تو سیسمونیش بود بابام واسش از دبی گرفته!!! چه بابابزرگ با ذوقی نه؟[قهقهه]

وانیا

سلام با مطالب جدید آپ کردم و چشم براه شماهستم به امید دیدار

نازنین خاله سیاوش

آخییییییییییی چه شیرین زبونه؟؟!!!! دخمله دیگه مثل عروسک می مونه این دخمل همیشه سالم باشی آوین ناز[ماچ][ماچ]

هاله مامان ارشیا

[ماچ]ببوس این عروسک شیرین زبونت رو[ماچ]من فکر میکنم تو سر ما رو داری شیره میمالی [سوال]هر سری میگی عکس میزاری ولی خبری نیست[متفکر][نیشخند]

عادله

رکسانا جان از دیدنت خوشحال شدم. از لطفت هم متشکرم. ایشالله دوستی مون محکمتر و پایدارتر بمونه[قلب]

سحر و امید

سلام دخترک شیرین زبون من ....خوبی عزیزکم ...خیلی حرفای بامزه ای میزنی واقعا حرف زدن بچه ها خیلی قشنگه ....ممنون بابت تبریک تولد اوینا ووودوست داریم