گزارش 11 ماهگی

سلام دخمر خوشکلم الهی قربونت بشم

khale ghezi

حالا دیگه هر روزت با روز قبل فرق داره و من می بایست روز نگار بگذرام دیگه گزارشهای ماهانه جوابگو نیست

تو این یک ماه از بس دنبالت دویدم تا بتونم کنترلت کنم  ٣ کیلو وزن کم کردم  

قربونت برم سرعت چهاردست و پا رفتنت خیلی زیاد شده دیگه به راحتی نمی تونم بهت برسم و هی از دستم در میریخیلی علاقمند که از هر چیز ممکن و غیر ممکن بالا بری از مبل و صندلی گرفته تا دیوار راست  ودست میگیری به اون چیز و پهلو پهلو راه میری. چند ثانیه ای هم میتونی تعادلتو حفظ کنی و بایستی 

مامان گلم تو این یک ماهه کلی چیزای جدید یاد گرفتی

تقریبا به تمام چار پایان میگی هاپو

دماغ و گوش و دهان رو میشناسی

وقتی بابایی میگه شکمشو بشورم به شکل با مزه ای دست کوچولو خوشکلتو بصورت دورانی می مای به شکمت که مثلا داری میشوری

وقتی مکعب هار رو هم میگذاریم با یه ذوقی  بهمشون میریزی  دستهاتو بصورت تعجب باز میکنی و میگی اَااااااااااااااااااااااااااا

حلقه همش رو میتونی در بیاری و بگذاری سر جاش ولی هنوز اندازه ها رو اشتباه میکنی

با اورگ اسباب بازی که عمو مهدی برات خریده کلی اهنگ میزنی خلاصه دخملم موزیسین   شده 

تلوزیون رو میتونی روشن کنی

کامپیوتر رو کاملا میشناسی در واقع دیگه بابایی نمی تونه  با خیال راحت تو خونه کار کنه معمولا تا می بینی که بابایی داره میره تو اتاق کارش  تو هم با سماجت همراهش میشی آروم میشینی تا ویندوز بالا بیاد و اگه اهنگ یا تصوری برات نگذاریم خودت موس را برمیداری درخواست آهنگ میکنی تو عکسها هم مامانی و بابایی و راحله و علیرضا و مادرجون رو میشناسی و نشون میدی

وقتی میکم که آوین لوس بشه سرتو میگذاری رو شانه هام و دست کوچولوتو حلقه میکنی دور گردنم و اروم  میز نی پشتم و میگی گدا گدا(چون من دقتی اینطور بغلت میکنم می گم خدا خدا )  

دایره  لغاتت اضافه شده

دَدَ-بابا-آبه-جییز-جی جی- به به-نه-هاپو-مه-تا تا-اگا- گدا گدا-

یه چیزایی هم بطور نا مفهوم میگی   مثل -هپت به جای رفت-دیگه حضور ذهن ندارم

کلی شیرین کاری بلدی مثل دالی موشه و قایم باشک. اتل متل تو تو  له- کلاغ پر

با غذا خوردنت همچنان مشکل دارم گلم چون هر غذایی رو نمی خوری فقط همون سوپ رو می خوری

فعلا بسه حالم خوب نیست می خوام برم خونه استراحت کنم ببخش مامانی اگه همه پیشرفتها و توانایی هاتو نتونستم بنویسم  

پی نوشت۱ : تعداد دندونای دخملم به عدد ۷ رسید فکر کنم این بیخوابیهای دو سه هفته گذشته از همین دندونایی باشه که همزمان شوق درآمدن داشتن و دخملو بیتاب کرده بودن.

 

 









/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهاره

salam azizam.khoobin?vayy che dokhmare naziiye.ba in roosarish shode eyne in haj khanoom masjediya.kheyli khordani shode haj khanoome bi dandoon.rasty man kheyli inja oomadama ghablana .vali mazerat ke bare aval ya dovome yadam nist peygham mziaram.ishalla ke hamsihe salamat bashino haletoon khoob

حوریه مامان شایان

[چشمک][چشمک][چشمک] باشه چشم بی خبرت نمیذارم ... 10 دوازده روز دیگه میام دو هفته میمونم ... شما کدوم سمتی؟؟؟ مامان اینا گلسارن ... من هیچ جای رشت و بلد نیستم[لبخند]

مامان الهه

سلام مرسی به ما سر زدی. من لینکت می کنم.تو هم لطفا...

ندا مامان رادین

آی جانم چقدر خوردنی شده با این روسری. هزار ماشالله با توجه به سنش خیلی خوبه. لوس کردنشم دقیقا" میتونم احساسش بکنم خیلی قشنگه[ماچ][بغل]

مامان کوشا

وای منم حاضرم دنبال بچه بدو بدو کنم ولی تو یک ماه سه کیلو وزنم کم شه. یعنی میشه. گدا گدا گفتنش رو برم. چقدر ملوسکت شیرینه.[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

نوشین

رکسانا جون دلمو بردی حسابی. خیلی دلم براش تنگ شده. حتما یکی از این روزها میام ببینمش. از طرف من و فرید یک ماچ آبدارش بکن.