آوین احساساتی

دختر کوچولوی من دیروز که رسیدم خونه با دیدن من شروع کرد به دست و پا زدن یه کم که گذشت حالت گریه و خنده به خودش گرفت و ازدیدن من کلی زوق کرد

امروز صبح هم که می خواستم بیام سر کا وقتی روسری سر کردم به نگاه ملتمسانه و غر غر کردن ازم می خواست که بمونم راستی صبحها انگار که می فهمه که دارم میرم  اینقدر بازی بازی میکنه تا من دیرم میشه و خودش گرسنه می مونه. 

/ 1 نظر / 8 بازدید
مامک

واااااای قربون مهر و وفاش بششششم . [قلب][قلب][قلب]