غدیر و یلدا

عید غدیر امسال با وجود یک خانم سادات کوچولو یه حال و هوای دیگه داشت علارغم اینکه احتمال میدادیم  به خاطر آوین امسال ممکنه مهمان داشته باشیم ولی دیدار از مامان بدر و باباسی (هردو سید هستند)رو واجبتر دونستیم .

رفتیم لاهیجان عمه فرانک اینا همراهمون بودند و برف هم می بارید همگی ۵ شنبه رو مرخصی گرفتیم و یه تعطیلات زمستانی خوب رو سپری کردیم.

روز عید دخترم بیاد دوستای کوچولوش یکی یه شکلات برداشت و دعاشون کرد.

جمعه هم رفتیم پیش مامانی اینا و کلی با خاله راحله بازی کردیم

شب یلدا همه  جمع   شدیم خونه عمه فرانک خیلی خوش گذشت میوه و آجیل خوردیم  و فال حافظ گرفتیم النته همه این عید ها و جشن ها بهانه ایست برای دور هم بودن و شاد بودن

یه جایی خوندم به خاطر بچه ها هم که شده باید تمام مناسبت ها  رو برگذار کنیم برای روحیه و  بزرگ شدنشون موثرست.

دخملم کلی نی نای کرد و یکی یکی هنراشو به نمایش گذاشت

یاد گرفته میگه هیسسسسسسسسسسسسسس

البته انگشت اشارشو با فشار میگذاره رو بینیش و میگه هیسسسسسسسسسس

تمام خونه رو بااینکه  برقهای اتاق خوابها رو خاموش کرده بودیم خانم خانم ها راه پیمایی کرد و بازدید به عمل آورد البته اوایل  می رفت تا تو راهرو بعد برمی گشت بطرف من و می گفت  تاتا یعنی اینکه تو هم همراهیم کن ولی بعد چند بار خودش تنهایی می رفت سرکشی.

تا یه چیزی رو می اندازه و یا خاموش میکه خودش دستاشو میزنه به صورتش و میگه اَاووَ

 اینقدر با مزه میشه الهی مامانی قربونت بره گلم

دخترم لوگو خیلی دوست داره البته خراب کردنشونو بیشتر دوست داره  اول همه رو رو هم میچینه بعد با یک حالت جالبی از هم بازشون میکنه

دستاشو به دو طرف اونا میگذاره و مثلا خیلی فشار میده  و لباشو غنچه میکنه و میگه اووووووووووووووووووو

 تو کتاباش هم یه کتاب می می نی رو خیلی دوست داره می می نی و مهد کودک همیشه اونو ورمیداره و البته یه صفحه داره که توش یه اردک داره  تا به او جا میرسه میگه کوَک کوَک

دو تا از مکعب ها رو رو هم میگذاره  در مورد مکعبها هم به هم کوبیدن اونها و خراب کردن برجهای ساخته شده من رو ترجیح میده به چیدنشون رو هم.

اما همچنان در مورد غذا خوردن اذیت میکنه  یه روز خوب میخوره یه روز اصلا غذا نمی خوره چند روز پیش که رسما گریه ام گرفت چون یه از صبح تا شب هیچ چیز نخورد

ولی مامانی جونم به هر حال و با هر شرایطی من عاشقتم همیشه سلامت و شادی و موفقیتت تنها ارزوی من هست و خواهد بود

دخترکم تو نهایت آرزوی منی و دوستت دارم

 

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

این آوین خوشگله خیلی با نمک و نازه کلی ماچش کن [گل]

زمانه مامان پرهام

خانمی اصلا و ابدا نگران غذا خوردنش نباش چون بچه ها گرسنه نمی مونند پرهام که یکسال و چندماه از آوین جون بزرگتره هنوز هم با کلک و ترفند غذا می خوره اعیاد گذشته هم با تاخیر مبارک از دعای آوین هم ممنونم[ماچ]

مامان پارساپگاه

سلام عيد اين سادات كوچولو مبارك يلداتون هم طلايي[هورا][هورا][هورا][هورا][هورا] آفرين به آوين جون كه اين همه كار مي تونه انجام بده[دست][دست][دست][ماچ][ماچ][ماچ]

نسیم

قربونش برم این دخمل خوشکله مااااااااااااااااااااااااااااااچچچچچچچچچچچچچچچچ [ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

لیلی

آوین جونم دستت درد نکنه بابت شکلات عزیزم... عیدت هم خیلی مبارک باشه... من و آراز کوچولو کلی دوستت داریم...[ماچ]

مریم -مامان آرتین

سلام مامانی مهربون [ماچ] عید سادات کوچولو خوشگل مبارک باشه [هورا][هورا][هورا][قلب][قلب][قلب] ممنون که به وب لاگ ما سر زدید . آوین خوشگل رو از طرف من ببوسید [ماچ][قلب]

شبنم مامان مانی

سلام عزیزم آوین گلی حسابی داری دل ما رو میبری ها...گفته باشم نگی خاله نگفتی...آخه ما پسر داریم حواست هست خاله جون؟رکسانا جون انشالله همیشه خوش و سرحال باشی و ممنون از احوالپرسیت عزیزم...منتظر برنامه ریزیت هستم...[چشمک]

مامان الهه

سلام همشهری ندیده ام! مرسی که از احوال ما می پرسی. بهترم .خدا رو شکر و از دعاهای شما. دیشب از آوین برای الهه گفتم و از شیرینکاریهاش. خوشش اومد و کلی خندید. آخه فکر میکنه که خودش همیشه همین قدری بوده و هرگز کوچولو نبوده و خیلی کارای کوچولوها براش جالبه!گفتم که به زودی میخوایم قرار بذاریم و کلی ذوقید! راستی ازشما خیلی کم میدونم. از خودت برام بگو. میتونی خصوصی بذاری.منتظرم. آوینو ببوس تا بعد

مامان الهه

[چشمک]