مسافرت بابایی+خاله رویا

سلام سلا ما برگشتیم از آلاخون والاخونی در آمدیم البته نصف و نیمه چون نجمه خانم که آمد بابایی باید تو یه کنگره  تو مشهد شرکت میکرد ارائه مقاله داشت و دوشنبه رفت مشهد تنهایییییییییییییییییییییییییییییییی

بعد از تولد آوین اولین مسافرت بیش از دو روز که بابایی رفت دوشنبه تا جمعه . قابل ذکره که قبل از رفتن به مدت ٢ساعت نکات ایمنی رو متذکر شدند کلی جان تو جان آوین کردند.اونجا هم که رسید هر دوساعت یک بار زنگ میزنه  دیشب گفت کهت صمیم گرفتم  که دیگه تنهایی مسافرت بیشتر از یه شب نرم

بازم ما روال عادی زندگیمون بهم ریخت

دیروز هم خاله رویا و محمد جون و آقا مهدی امدن اینورا مسافرت البته  شب که رسیدن امدن خونه ما و با هم رفتیم خونه مادر جون  تا این چند روز رو دور هم باشیم بابک هم که نیست من و آوین تنها نمونیم.خاله دو سه تا هدیه خیلی خیلی قشنگ برای دخملی آورده   دستت درد نکنه خاله جونی  

آوینم کمی اذیت میشه تو این وضعیت که ثابت نیستیم آخه عسلم عادت داره زود بخوابه و سر ساعت بیهوش میشه  کمی تو شلوغی تنظیمش بهم میریزه دیشب تازه ١٢ شب فکر میکرد صبخ شده تازه شیطونیش گل کرده بود.و میخندید و میرقصید و قل قل میخورد و خلاصه دل همه میبرد. وقتی هم که خاموشی زدیم بخوابیم نمیومد بغلم تا از راحله میگرفتم گریه میکرد بچه ام قاط زده بود.خاله به شوخی میگفت که بخدا اون مامانته نه من خلاصه با کلی نمایش موفق شدیم که شیر بخوره بخوابه

راستی

دایی رحمان جونم تولدت مبارک  







/ 1 نظر / 12 بازدید
زمانه مامان پرهام

سلام خانمی منم تو دوران بارداری دنبال یکسری اطلاعات می گشتم که به وبلاگ عسل بانو برخوردم و همون عاملی شد که منم بنویسم آوین شیطون را هم ببوس چشمت روشن بابایی از سفر برگشت [ماچ]