صبر مادرانه و شیطنت کودکانه

دخترکم چند وقتیه به دلیل مشغله و کار زیاد و مشکلات محل کارم حوصله ام تو خونه کمتر شده انگار . دیگه  کاسه صبرم تند تند لبریز میشه .شاید علاوه بر مشکلات من  رفتارهای غیر قابل پیشبینی تو  باشه که باعث این زود از کوره در رفتن های من باشه یا اینکه ندونم چه عکس العملی در مقابلش داشته باشم.

مثلا

- آوین داره آبمیوه می خوره  دوست داره که نی رو خارج کنه و از خود پاکت سر بکشه من می گم که مامانی خطر ناکه می پره تو گلوت توجه نمی کنه و تکرار میکنه و من هم باز توضیح میدم ولی کو گوش شنوا همینطور می خوره و رو زمین می ریزه باز هم تذکر می دم که رو زمین میریزی مورچه میاد قرش کثیف میشه و...    بعد از چند بار توضیح و تذکر آبمیوه رو میگیرم میگه مامان ناراحت نباش دیگه این کار نمی کنم و آبمیوه رو رو بر میداره  و من می رم به کارام برسم. آوین صدام میکنه مامان مامان ببین  .فکر می کنید با چه صحنهای مواجه شدم؟  آبمیوه رو سرازیر کرده و داره می ریزه روی فرش در حالی که به من نگاه می کنه و لبخند شیطنت رو لباشه. از گوره در میرم و میرم سمتش و یه دونه می زنم پشت دستش با  تعجب  همراه با بغض به من میگه منو زدی منو زدی درد اومد به سختی جلوی خندم ابراز محبتمو  میگیرم .

-آوین عاشق آرایشه  ماتیک و لاک و سایه آسباب بازیهای مورد علاقشن من که می رم سمت اتاقم بدو جلوتر از من میره وایمیسته کنار میز توالت با لبخند و یه لحن لوسی میگه به چیز دست نی زنم فقط نگاه می کنم  ولی تا درش باز میشه چهار دست و پا تو لوازم آرایشهاست.

-میز عسلی رو یاد گرفته جا به جا کنه میاره میگذاره جلوی تلوزیون و گاز  و کابنت و خلاصه هرجایی تا حالا در امان بودند.چند شب پیش وقتی که بابک فیلم تماشا می کرد آوین میز عسلی رو میاره مگذاره جلوی تلوزیون و میره روش و سعی میکنه بره روی میز تلوزیون بابک مانع میشه ٧ یا ٨ باری با آرومی میارش پایین و میز رو میگذاره سر جاش ولی باز هم تکرار میشه تذکر میده  و اثر نداره دوتا محکم میزنه روی میز  و صدا میده و میگه بیا پایید که خانم خانم ها میگه بابا یواش آرووووووم تر     صدا نده.

-بشدت علاقمنده  به جاهای بلندی شده بیشتر اوقات روی  میز و صندلی  ایستاده و مشغول رقصیدن یا روشن و خاموش کردن لامپ ها  ویا مثلا تمیز کردن میز و دیواره معمولا خیلی صبر میکنم و عکس العمل نشون نمی دم فقط میرم کنارش می شینم و مواظبش می شم ولی بعض وقتها اینقدر اون موقعیت  خطر ناکه که غی ارادی می ترسم و می گم وای. کافیه آوین متوجه ترسم بشه در همون شرایط خطر ناک هیجان زده میشه و بالا پایین می پره و میگه نه نه موباظبم موباظبم حالا ببینید من چی میکشم تا بهش برسم و بیارمش پایین.

- من جلوی اپن ابستادم و دارم سالاد درست می کنم که از صندلی میاد بالا و میشینه روی میز ناهار خوری  جلوی من  می بینه که دارم نگاش میکنم با تعجی بر میگرده میگه  چه خبرا مامان. حالا من چی کار می تونستم بکنم.

-مداد رنگی رو از یه منفزی می اندازه توی بخاری و من نگران زنگ می زنم به بابک و براش توضیح می دم و به آوین می گم که بابا ناراحت شد. شب که بابک می آد خونه  اصلا یادش نبود در واقع همه یادمون رفته بود و آوین خوابید نصفه شب که برای شیر خودن پاشد بعد از خوردن شیر به بابک میگه بابا منو دعوا کردی؟ بابک با تعجب میگه نه برای چی . چرا؟ مداد رنگی انداختم تو بخاری . بابک میگه نه بابایی یه ذره ناراحت شدم ولی دعوا نکردم ..عیب نداره  درش می آرم - می پرسه چه چوری؟ با آچا بخاری رو باز میکنم آوین کمی فکر میکنه و میگه چه با حال

-احساس مالکیت نسبت به همه چیز هر چیزو می بینه و براش جالبه می پرسه مال کیه و اگه جواب هر کسی غیر از خودش باشه بارها تکرا میکنه مال کیه . مال آوینه همین حسن در مورد من هم داره

-این غَلَلَلط کردی آوین هم سوژه شده تو فامیل. از وقتی که آوین خیلی کوچولو بود و مفهوم  آره و نه رو متوجه نمی شد وقتی عمه فرانک سوال میکرد عمه رو دوست داری و آوین در جوابش می گفت نه عمه می گفت  تو غلط کردی که منو دوست نداری یه کم که زبون وا کرد دیگه در جواب منو دوست داری هر کسی می گفت غلط کَی دی چون بلافاصله مورد محبت دیگران قرار می گرفت و کلی جلب توجه می کرد  حتی حالا هم که می فهمه باز هم برای رضایت دیگرا باز هم در جواب منو دوست داری میگه غَلَلَط کَی دی

قابل ذکره که خانم خانم ها جدیدا به طور کاملا هدفمند یه کلمه بد یاد گرفته و استفاده میکنه  آون هم  بی ادب است. دیشب وقتی نصفه شب بعد از شیر خوردن از من خواست که بغلش کنم و ببرمش از تو اتاقش  بیرون و من مقاوت کردم و  گفتم که بخواب با من قهر میکنه و میگه چه بی ادب. به حق چیزای ندیده و نشنیده حالا من چی باید می کردم؟

- علاقه زیادی به تماشای بعضی برنامه ها پیدا کرده  عمو پورنگ .دی وی دی های با نی نی1و2و3 -فیلم تولد خاله راحله و کلا همه فیلم های جشنها که توش رقص باشه چون همراشون میرقصه و ما باید چندین بار اون برنامه رو تماشا کنیم و دریغ از اینکه من بخوام یه برنامه ببینم سریع می آد و تلوزیون رو خاموش میکنه و میگه اخبار نبین.

حالا شما بگید که من با این همه شیطنت چقدر باید صبر داشته باشم؟

پی نوشت:

تولد دوست جونی های خوشکل آوین

شاینا گلی شاهدونه شایلی جون تولدت مبارک

شایان خوشکلم  گل پسر حوریه نازنینم تولدت مبارک

/ 8 نظر / 40 بازدید
هاله مامان ارشیا

قربون این فسقلی شیرین و بلا بشم من [بغل] تولد شایان و شاینا گلی هم مبارک[دست] جیگرش برم که وسایل آرایش دوست داره مامانش بزار دست بزنه خوب[نیشخند] حسابی ببوسش[بغل]

bahareh mamane amir

elahi man ghorboonehs beram gherty khanoom.mamani dige nazaniya poshte dastesh khaob dard migire dige.vay roksana bavaram nemsihe enghade in khanoomi yani boozrg shodeh .mashala kheyli khobo harf mizanehaa.indafe bachamo bezani manam behet migam che biadab[زبان]

سحر

[خنده][قهقهه][خنده][قهقهه]

مامک

[قلب][قلب][قلب] وای عاشق "‌چه باحال "‌ و "‌چه بی ادب" گفتنشم. خیلی خندیدم از دستش . خیلی پست جالبی بود. شیرین زبونی هاش شاهکااااره واقعا. آخه جالبیش به اینه که هم شیطون و بلاست و هم به موقعش مظلوم می شه. هم خودشو خوب می زنه به کوچه علی چپ " چه خبرا مامان ؟؟"[خنده][خنده]

سحر

مامان آوین چه خبرا[نیشخند]خیلی بامزه شده این دخملت ....حرفاش خیلی باحاله ...چه بی ادب میگه ...طفلی خب بی ادب که حرف بد نیست ...دیگه هم نبینم دخترمو زدی ها درد داره خب[نیشخند][زبان][قلب]

لیلی مامان آراز

سلام عزیزم این چیزها که گفتی کاملا طبیعیه.... می دونم این جمل ای که گفتم چقدر اعصاب خورد کنه. ولی من هم روزهای مشابهی رو دارم سپری می کنم. فقط چیزی که مهمه اینه که دقیقا بهش بگی چه انتظاری ازش داری و خلاصه و محکم بگی. مثلا در مورد اول با اینکه من کلا مخالف ریخت و پاش این مدلی نیستم ولی فرض کن اگه بودم می گفتم: "آوین جان اجازه نداری بدون نی بخوری. خوب انتخاب کن با نی می خوری یا بذارمش تو یخچال؟" در این مورد من حدس می زنم که هدفش این بوده که امتحان کنه و بیبنه بدون نی چه اتفاقی برای مایع می افته و اصلا مساله خوردن نبوده. اگه همچنان اصرار می کرد در در آوردن نی آروم از دستش می گرفتم و می گفتمک "مثل اینکه تصمیمتو گرفتی و دیگه میل نداری. حالا برو بازی کن دخترم..." می دونم گفتنش از عمل کردن راحت تره ولی من چند بار جواب گرفتن و فکر کردم شاید به دردت بخوره...

مامان آرین

[ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب][ماچ][قلب]

زمانه مامان پرهام

سلام رکسانا جون! گاهی برای همه ما پیش میاد که حوصله سر . کله زدن با وروجکهای خانه را نداشته باشیم ولی آوین از اون دختر تخساس که من عاشقشون هستم ببوس و بچلونش