هفته شلوغ

آوین دو گوشی

 

این هفته خیلی سرم شلوغه از یه طرف هفته ای سه روز باید برم کلاس از طرف اداره  که کلی وقتمو الکی میگیره . 

ز طرفی هم تو این هفته یه سری از دوستای بابایی  به مناسبت وردو عمو ضیایی که یه ماهی  برای تعطیلات آمده ایران خونه ما جمع می شند و چون وسط هفته افتاده یه کمی برام سخته ولی دیدن دوستای قدیمی و عزیز  می ارزه به این یه زره سختی.

مهمتر از همه اینکه فردا باید واکسن بزنه دخترم قربونش برم من هر دفعه موقع واکسن میشه استرس بهم دست میده خدا کنه زیاد سخت نباشه با توجه به اینکه تازه سرماخودگیش خوب شده.

قرار بود تولد یک سالگیت یه جمع خودمونی باشه  ولی  نمی گذارن

این دایی رحمان که رفته کلی کیک سفارش داده و خاله راحله هم با سماجت اسرار داره که اولین تولد براش یادگاریه حتما باید جشن بگیری

همینطور اسرار عمه فرانک و علیرضا و خلاصه همه دست در دست هم دادن که یه کم جمع خودمونیمون بیشتر باشه

بنابراین قرار شد پنچشنبه بگیریم که عمه مامک هم بتونه خودشو برسونه ولی متاسفانه خاله رویا جونم نمیتونه بیاد و جاش خالیه حسابی

ولی خاله جونم غصه نخوریا آخر ماه میایم  پیشتون دوبار اونجا یه تولد میگیریم

خلاصه جونم واست بگه از اونجا که وروجک خانم ما خیلی بلا شده به همه چیز دست میزنه خونمون تقریبا  خالی شده درست مثل مسجد شده فقط مبلماون موندن بقیه رو جمع کردیم ولی برای مهمونی باز باید بیان سرجاشون و همین یعنی یه خونه تکونی با تمام مشکلاش

این به این معنیه که به فاصله ۴ روز دو بار باید تکرار شده وای وایییییییی

از همه دوستا خوبم که تولد آویتو تبریک گفتن بسیار زیاد متشکرم انشاا... شادی عزیزاتون.دوستون دارم.مواظب خودتون باشید

راستی یه چیزای دیگه هم دخترم بلده که پست قبلی از دستم در رفته بود

دست - پا- دماغ - دهن و گوش رو  میشناسه و نشون میده

وقتی راحله میگه گونه بزن انگار که برس دستشه  دستشو می ماله به صورتش  وای که چقدر خودرنی میشه

خودش با لیوان  البته نی دار به تنهایی آب میخوره

موهاشو شونه میکنه البته با پشت برس- نصفه و نیمه هم با قاشق غذا میخوره

از شبها نگم که خونه دلم خیلی تو طول شب بیدار میشه قبلا که کوچیکتر بود دوبار بیدار میشه یعنی از نوزادی ۲بار ولی حالا... ۵ تا ۶ بار این هم خودش کلی باعث خستگی من شده  

خودش به تنهایی می تونه چندین ثانیه وایسته ولی شجاعت قدم برداشتنو هنوز پیدا نکرده    

کاملا عمه فرانک رو میشناسه اصلا خلاصه بگم تلفن که زنگ میزنه میگه عمه اینقدر تلفنی صحبت کرده  آخه ببینید من چه عروس خوبیم که بچه ام  فامیل شوهر رو اینقدر دوست داره قابل توجه پسر دارا دخترم فامیل شوهر دوسته  

 

 

 

 







/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلی

کلا شنیدم که دخترها دیرتر از نظر حرکتی کامل میشن و زودتر صحبت می کنند. مثل آوین کوچولو که اینقده شیرینه و اجزا صورتشو به این خوبی میشناسه خانوم خانومها. تولدشم که نزدیکه. ببوسینش از طرف خاله لیلی.[لبخند]

مامک

الهی فداش بشم . این عکس مال بعد از سرماخوردگی شه ؟ فکر کنم یه کوچولو زیر چشمای خوشگلش گود شده . . [ناراحت] ایشالله به خوبی به همه کارای این هفته ات می رسی رکسانا جون . مواظب خودتون باشین .

مهسا

پیشاپیش تولدت مبارک خانومی گل [ماچ][قلب][گل][هورا]

شبنم مامان مانی

سلام ماشالله به این آوین خانم گل و گلاب ،تولدت مبارک خانومی...انشالله سلامت باشی و بیشتر از اینها دل مامانتو ببری....هزار تا بوس از طرف مانی و مامان برای تولدت

شبنم مامان مانی

سلام ماشالله به این آوین خانم گل و گلاب ،تولدت مبارک خانومی...انشالله سلامت باشی و بیشتر از اینها دل مامانتو ببری....هزار تا بوس از طرف مانی و مامان برای تولدت

سارامامان پارسا و پگاه

تولد آوین گل مبارک راستی بخاطر اون خصوصیتش کاندیدش کردم برای پارسا[چشمک][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

بهاره

roksanaye golam khoosoosi dari

بهاره

mamani joon saalm emaile avineto check kon lotfan

سارا و ماهان

سلام عزیم باز هم تولد دخملک را تبریک می گم و صد سال به این سالها...امیدوارم واکسنش هم راحت باشد و مهمونی ها هم خوش بگذرد. در مورد شب زیاد بیدار شدنش ..می دونم خیلی سخته ..ماهان هم همینجوری شده بود و این اواخر تا صبح ادامه می داد تا از شیر گرفتمش البته ماهان بزرگتر بود ولی اگر خیلی اذیت می شی ..هم برای بچه هم مادر بهتره از شیر گرفته بشود ..این تجربه من .. تو این سن خیلی شیرین و شیطون هستند .تا دوسالگی اوجش است بعد یکمی بهتر می شوند اما کلی چیز جدید یاد می گیرند. راستی عکس آوین خیلی خوشگل بود.[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

amire maman bahareh

khale joon pas koosh emailat.shoma ke vase mamanam khoosoosi nazashty khale roksana