عروسی عمه مامک

هفته پیش عروسی عمه مامک  بود
فسقلی من که تا حالا اون همه آدم کنار هم یه جا ندیده بود  چند دقیقه اول رو تو شک بود و هاج و واج به مهمونا و درو دیوار   نگاه می کرد.
با ورود عروس و داماد  و بلند شدن سرو صدا ارکستر و همهمه مهمونا  صدای جیغ  آوین هم بلند شد . خلاصه دختر کوچولوی من دیگه تو جشن نموند چنان اشک میریخت که آدم دلش میسوخت
بردمش  یه جای آروم  گرفت خوابید.
از عروسی عمه مامک فقط یه عکس با عروس براش موند که اونم عروس امد تو اتاق و آوین با چشمهای قرمز باهاش عکس انداخت.

/ 0 نظر / 13 بازدید