تا تا

٢٨ آبان سه شنبه من و تو مشغول بازی

می امدی پشتم تا به قول خودت پیتکو پیتکو کنیم و من هر از  گاهی جاخالی میدم و تو تنهایی می ایستادی و من تشویقت میکنم و تو نیز همراهمی در کف زدن و هورا کشیدن و من آغوش محبت برات باز میکنم و تو برای رسیدن به من و رسیدن به این آغوش اولین قدم نه نه .. اولین و دومین قدم مستقل خود را بر میداری

عزیزم چقدر اون لحظه شیرین بود و چقدر شیغ کشیدم و  با هم بالا و پائین پریدیم از شادی .من خوشحال بودم برای اینکه به  مجموعه توانایی هایت راه رفتن نیز اضافه شده و تو از شادی من

از آن لحظه به بعد هر دو از شوق زیاد این حرکت را تکرار کردیم بارها و بارها

من کمی ازت فاصله می گیرم و می گم

مامانی بلند شو  آره گلم یا علی ... یا علی  بلند شو....

تو دستهاتو میگیری به زمین و با مهارت  غیر قابل تصور و پشتکار مثال زدنی پس از یکی دو بار شکست   بلند میشی و می ایستی

آره دخترم من شروع میکنم به تشویق و دست زدن و تو هم دست میزنی و هورا میکشی و دوباره آغوش من باز میشه برات و تو برای رسیدن به من  قدم مهای بعدی رو برمیداری

قدم هات اگر چه لرزان ولی بلنده

دخترکم امیدوارم در زندگی همیشه قدمهای استوار و مثبت برداری.

مامانی نمیدونی چقدر احساس عجیبی دارم

تو یکی یکی به توانایی هات اضافه میشه و به همین نسبت وابستگیت به من کم میشه

اگه تا حالا دستت رو میگرفتم و با هم تمرین تا تا می کردیم حالا تو اصرار میکنی که دستمو ول کن تا تنهایی قدم هامو بردارم

این درخواست استقلالت در سایر امور از جمله غذا خوردن و شیر  و آب نوشیدن و ورق زدن کتاب و... وجود داره و بهم نشون میده که اون کوچولویی که یه روزی حتی نمی تونست به شیشه میک بزنه حالا خودش خودٍ خودش می خواهد همه کاراشو انجام بده

این وضعیت یه حس شادی و نگرانی رو تواماً با هم داره

ولی من با شادی تو شادم و راضیم به رضایت تو

 

ادامه پست قبل:      تولد یه عشق کوچولو

ما همچنان منتظر عکس این پسر قند عسل بهاره جونیم

/ 17 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

سلام خوبی ؟ آره حتما هر سوالی داری بپرس[گل]

رویا

مبارک باشه. جالبه که این قدم برداشتنها و مراحل جدید برای ما مامانها یعنی کلی کار و وقت و دردسر و شیطونیهای تازه. اما با وجود این هیچ چیزی تو دنیا نمیتونه اینقدر خوشحال کننده باشه.

مامان الهه

سلام منم میام پارک!منو جانذارین!البته اگه اشکال نداره!

شایلی

مبارکه خانوم خوشگله قدمهای استوارت... بدو به سوی موفقیت[ماچ]

مامان یکتا

سلام [گل] امیدوارم هر روزتان بهتر از دیروز باشه [گل] بچه ها خیلی زود بزرگ میشن و روزها همینجور میگذره و ما شاهد بزرگ شدن این فرشته ها هستیم [ماچ][ماچ][ماچ] آوین زیبا رو از طرف من ببوسینش[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][خداحافظ]

نسترن مامان باران

چه قدر با احساس بود...اشک تو چشام جمع شد.ایشالا همیشه و همیشه شاد و موفق زندگی کنه[ماچ][ماچ][ماچ][ماچ]

مانا و مانیا

سلام خانومی[قلب] مبارکه اولین قدمها روی پله های ترقی[چشمک] فقط زیادی تند نرو بذار ما هم بهت برسیم[نیشخند] [گل][قلب][ماچ][ماچ][قلب][گل]

رویا

امان از دست این گربه‌های راحت‌طلب. اتفاقا برای کالسکه عرفان هم دقیقا همین اتفاق دوبار افتاد. برای همین ما دیگه کالسکه‌اش رو یا توی ماشین می‌گذاریم یا روی راه پله زیرزمین و هر بار با دردسر میاریم و می‌بریم.