این دو سالگی هم عالمی داره ها

همه مراحل سخت تو همین دو تا سه ساله.

از شیر گرفتن و از پوشک گرفتن و استقلال تو خوردن و لباس پوشیدن و انتخابها و تصمیم گرفتن ها و اظهار نظر کردنها و خلاصه کلی دردسر...

از شیر گرفتن آوین خیلی راحت بود خدا رو شکر

از پوشک گرفتن

دو سه هفته ای هست که سعی می کنیم با پوشک هم خدا حافظی کنیم البته برای بار دوم چون دفعه قبل که تقریبا دو ماه پیش بود که بعد از چند روز یک دفعه  آوین مقاومت کرد و شروع کرد به مبارزه منفی یعنی مثلا می آمد جلوی من و تو شلوارش جیش می کرد و با لبخند شیطنت آمیزی می گفت جیش کردم. این شد که بعد از کلی بررسی به این نتیجه رسیدم که یه مدتی وقفه بندازم و اصلا صحبتشو نکنم بعد از دو ماه دوباره شروع کنم.

اولش رو لگن نشستن اون هم توی این فصل سرما کمی براش سخت بود و دوست نداشت بشینه و می گفت سَی دِه  (سرده) بنابرین من همیشه قبلش بایستی با یه پارچه داغ دمای لگن رو مناسب و مطابق میل خانم خانم ها می کرم ولی کم کم عادت کرد و الان همونطوری میشینه

وقتی موفق میشه خودش خودشو تشویق میکنه و این شعر رو میخونه هورا هورا جیش کری آفرین صد آفرین دختر خوب و نازنین  فرشته روی زمین. البته اگر کسی خونمون باشه باید بیاد و تشویقش کنه مثلا یه شب دایی رحمان رو علارقم اینکه دیرش شده بود و می خواست بره رو واداشت که وایسه و تشویقش کنه  گفت دایی منو (تش شیق) کن دایی از همون دم در گفت هورا آفرین  ولی آوین گفت از اونجا نه بیا جلو تششیق کن. البنه اگر مهمونا زیاد باشن خانم اعلام میکنه همگی تششیق کنن

اولین باری که موفق به کار بزرگ رو لکن شد قیافش دیدنی بود یه جورایی ترسیده بود .چشاش گرد شده بود از تعجب (قربونش برم  مامان واسه اون چشاش بمیره) ولی وقتی دید که من چقدر خوشحال شدم دارم هورا میکشم چهرش برگشت و با من شروع کرد به دست زدن.

راستی  یه سوال مامانهای با تجربه.

 معمولا چند وقت طول میکشه که خودش بگه؟ چون الان من تایم می زارم می برمش مثلا اول نیم ساعت بود حالا شده تقریبا ۴۵ دقیقه تا ١ ساعت اگه یه بار من یادم بره اول یه کم درز میده و بعد میگه مامان جیش دارم.

استقلال در خوردن و لباس پوشیدن

آوین دیگه اجازه نمی ده من بهش غذا بدم حتما خودش باید بخوره حتی در مورد نوع غذا هم الان اظهار نظر میکنه و انتخاب میکنه الاه دیگه من عصری می پرسم شام چی بخوریم بچه ها ؟ آوین تند تند جواب میده  .چی بخوریم بچه ها؟بعد یکی یکی نام می بره

ماکاونی-کُتِت(کتلت)-سوپ جو(آوین فقط این سه تا غذا رو به عنوان شام میشناسه و می خوره )

یه روز ناهار نجمه خانم قرمه سبزی درست کرده بود ولی آوین اسرار کرد که من باقالی قاتق می خورم (قومه سبزی نه باقالی قاتوق)که نجمه خانم هم واسه آوین درست کرد.

در مورد لباس پوشیدنش هم همینطور خودش انتخاب میکنه بعضی وقتها هم که اصلا مناسب نیست.

حاضر به جواب بودنش هم که دیگه نگو .

بابک یه وقتهایی نازش میده و به آوین میگه من تو رو می خورما!!!!!

 آوین هم جواب میده مگه من باقالی قاتوقم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عصری بعد از چرت بعد ازظهر آوین گفت من دیگه خوابم نمی آد واز اتاق خواب رفت بیرون   تا من اتاق و تخت رو مرتب کنم  دیدم صداش نمی آید صدا کردم داری چی کار میکنی؟ جواب داد دارم ناینگی پوس می کَنم. یادم امد که قبل از خواب زیر دستی و چاقو رو رو میز گذاشتم و جمعشون نکردم. با دسپاچگی دویدم بیرون که نه خطر ناکه آمد به سمت منو گفت نه نه نیا من کُتِت(کتلت) خوردم بزرگ شدم می تونم پوس بکنم!!!!!!!!!!!!!!

توی همه کارا میکه من خودم بلدم . خودم بلدم

دیروز خونه مادر جون بعد از ناهار وقتی راحله جون داشت ظرف ها رو می شست آوین هم  دلش می خواست ظرف بشوره گفت من می خوام ظرف بشورم کمک کنم .مادر جون هم یه صندلی آورد کنار ظرفشویی و یه اسفنج داد دستش و دخترم کلی کمک کرد و ظرف شد نمی دونید چه ذوقی می کرد و ظرف میشست به قول بابک حالا که نمی تونن دلشون می خواد ولی بزرگتر که میشن عمرا دستشون رو به کف وظرف نمی زنن. دختر خانم خوشکل ما در ٢ سال و ٣ ماهگی ظرف شست.

علاقه بسیار زیاد به کامپیوتر داره تلوزیون هم نگاه میکنه البته سی دی های خودشو دوست داره (با نی نی ها-گارفیلد-عموپورنگ-) وعاشق کتاب خوندن و رقصیدنه