Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers

+ دوساله ها

این دو سالگی هم عالمی داره ها

همه مراحل سخت تو همین دو تا سه ساله.

از شیر گرفتن و از پوشک گرفتن و استقلال تو خوردن و لباس پوشیدن و انتخابها و تصمیم گرفتن ها و اظهار نظر کردنها و خلاصه کلی دردسر...

از شیر گرفتن آوین خیلی راحت بود خدا رو شکر

از پوشک گرفتن

دو سه هفته ای هست که سعی می کنیم با پوشک هم خدا حافظی کنیم البته برای بار دوم چون دفعه قبل که تقریبا دو ماه پیش بود که بعد از چند روز یک دفعه  آوین مقاومت کرد و شروع کرد به مبارزه منفی یعنی مثلا می آمد جلوی من و تو شلوارش جیش می کرد و با لبخند شیطنت آمیزی می گفت جیش کردم. این شد که بعد از کلی بررسی به این نتیجه رسیدم که یه مدتی وقفه بندازم و اصلا صحبتشو نکنم بعد از دو ماه دوباره شروع کنم.

اولش رو لگن نشستن اون هم توی این فصل سرما کمی براش سخت بود و دوست نداشت بشینه و می گفت سَی دِه  (سرده) بنابرین من همیشه قبلش بایستی با یه پارچه داغ دمای لگن رو مناسب و مطابق میل خانم خانم ها می کرم ولی کم کم عادت کرد و الان همونطوری میشینه

وقتی موفق میشه خودش خودشو تشویق میکنه و این شعر رو میخونه هورا هورا جیش کری آفرین صد آفرین دختر خوب و نازنین  فرشته روی زمین. البته اگر کسی خونمون باشه باید بیاد و تشویقش کنه مثلا یه شب دایی رحمان رو علارقم اینکه دیرش شده بود و می خواست بره رو واداشت که وایسه و تشویقش کنه  گفت دایی منو (تش شیق) کن دایی از همون دم در گفت هورا آفرین  ولی آوین گفت از اونجا نه بیا جلو تششیق کن. البنه اگر مهمونا زیاد باشن خانم اعلام میکنه همگی تششیق کنن

اولین باری که موفق به کار بزرگ رو لکن شد قیافش دیدنی بود یه جورایی ترسیده بود .چشاش گرد شده بود از تعجب (قربونش برم  مامان واسه اون چشاش بمیره) ولی وقتی دید که من چقدر خوشحال شدم دارم هورا میکشم چهرش برگشت و با من شروع کرد به دست زدن.

راستی  یه سوال مامانهای با تجربه.

 معمولا چند وقت طول میکشه که خودش بگه؟ چون الان من تایم می زارم می برمش مثلا اول نیم ساعت بود حالا شده تقریبا ۴۵ دقیقه تا ١ ساعت اگه یه بار من یادم بره اول یه کم درز میده و بعد میگه مامان جیش دارم.

استقلال در خوردن و لباس پوشیدن

آوین دیگه اجازه نمی ده من بهش غذا بدم حتما خودش باید بخوره حتی در مورد نوع غذا هم الان اظهار نظر میکنه و انتخاب میکنه الاه دیگه من عصری می پرسم شام چی بخوریم بچه ها ؟ آوین تند تند جواب میده  .چی بخوریم بچه ها؟بعد یکی یکی نام می بره

ماکاونی-کُتِت(کتلت)-سوپ جو(آوین فقط این سه تا غذا رو به عنوان شام میشناسه و می خوره )

یه روز ناهار نجمه خانم قرمه سبزی درست کرده بود ولی آوین اسرار کرد که من باقالی قاتق می خورم (قومه سبزی نه باقالی قاتوق)که نجمه خانم هم واسه آوین درست کرد.

در مورد لباس پوشیدنش هم همینطور خودش انتخاب میکنه بعضی وقتها هم که اصلا مناسب نیست.

حاضر به جواب بودنش هم که دیگه نگو .

بابک یه وقتهایی نازش میده و به آوین میگه من تو رو می خورما!!!!!

 آوین هم جواب میده مگه من باقالی قاتوقم؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

عصری بعد از چرت بعد ازظهر آوین گفت من دیگه خوابم نمی آد واز اتاق خواب رفت بیرون   تا من اتاق و تخت رو مرتب کنم  دیدم صداش نمی آید صدا کردم داری چی کار میکنی؟ جواب داد دارم ناینگی پوس می کَنم. یادم امد که قبل از خواب زیر دستی و چاقو رو رو میز گذاشتم و جمعشون نکردم. با دسپاچگی دویدم بیرون که نه خطر ناکه آمد به سمت منو گفت نه نه نیا من کُتِت(کتلت) خوردم بزرگ شدم می تونم پوس بکنم!!!!!!!!!!!!!!

توی همه کارا میکه من خودم بلدم . خودم بلدم

دیروز خونه مادر جون بعد از ناهار وقتی راحله جون داشت ظرف ها رو می شست آوین هم  دلش می خواست ظرف بشوره گفت من می خوام ظرف بشورم کمک کنم .مادر جون هم یه صندلی آورد کنار ظرفشویی و یه اسفنج داد دستش و دخترم کلی کمک کرد و ظرف شد نمی دونید چه ذوقی می کرد و ظرف میشست به قول بابک حالا که نمی تونن دلشون می خواد ولی بزرگتر که میشن عمرا دستشون رو به کف وظرف نمی زنن. دختر خانم خوشکل ما در ٢ سال و ٣ ماهگی ظرف شست.

علاقه بسیار زیاد به کامپیوتر داره تلوزیون هم نگاه میکنه البته سی دی های خودشو دوست داره (با نی نی ها-گارفیلد-عموپورنگ-) وعاشق کتاب خوندن و رقصیدنه

 

 

نویسنده : مامان آوین ; ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ بازگشت...

 

کار  و گرفتاری ،گرفتاری کاری مشغله زیاد باعث میشه که کمتر به وبلاگستان سر بزنم  انگار هم که تمومی نداه این کار لعنتی.

یه احساس گناه همیشه با منه که نکنه مادر خوبی نیستم؟ نکنه به اندازه کافی با آوینم نیستم و اون احساس  کمبود  کنه و من و مقصر بدونه.

با دخترکم : مامانی تو مهمترین و عزیزترین و با ارزش ترین چیز زندگیم هستی اصلا تو همه زندگیم هستی اگر هم که می بینی این چند وقت یه کم زمان بیشتری رو سر کارم و وقتی هم خونه ام مشغول کارم به خاطر تو و آینده مونه البته یه کم هم به خاطر خودم . به امید اینکه برات مادر بهتری باشم.  آخه می دونی دخترم یکی دو سالی بود که کامل آموزش و تخصصم رو کنار گذاشته بودم و اصلا مطالعه نداشتم کم   کم داشت اون ته مونده سوادم هم از بین می رفت. تصمیم گرفتم یه یا علی بگم و شروع کنم به کار هم زمان تو اداره هم یکی دوتا کار سنگین بهم محول شد که اون هم از طرفی درگیرم کرد. این شد که یکی دو ماه گذشته کلی از زمان باهم بودنمون کم شد ولی قول میدم جبران کنم .

یکی دو ماه گذشته کلی اتفاق مهم افتاد.

اولی اینکه  سومین جشن تولد آوین رو هم گرفتیم حالا نگید که اینا ندید بدیدن ها  هر کدوم از تولد ها یه سری مهمون داشتن ولی اصلی ترین  همین بود چون همه فامیل بودن کلی خوش گذشت کلی کادو های خوشکل و.....

من ٩ روز رفتم ماموریت آموزشی یه دوره  mcsa   تهران برگزار شد که من باید می رفتم  اول تصمیم داشتم آوین رو با خودم ببرم ولی دیدم ساعت کلاسم خیلی زیاده ار ٨ صبح تا ۵ بعد از ظهر  و خاله رویا هم که فصل بودجه است و در گیر کار تا ساعت ٨ و ٩ سر کاره و خونه رویا هم که بیشتر شبیه موزه است با اون همه وسایل ریز و هنری که عمو مهدی درست میکنه و کریسال های جور و واجوری که وسایل مورد علاقه خاله هستند جایی نیست که آوین بتونه یک هفته  یا ده روز رو بدون دردسر اونجا بمونه به همین دلیل تصمیم گرفتیم که تنها برم ولی دلم مونده بود البته این دومین تجربه ام بود . ولی این بار طولانی تر بود.ولی یه حسن داشت . فرصتی شد برای از شیر گرفتن آوین .همیشه از این مرحله می ترسیدم و برام سخت بود ولی بعد از چند روز دوری و عادت کردن به شرایط خیلی راحت پذیرفت .

موهای آوین کوتاه شد البته بعد از سه بار رفتن به آرایشگاه.

سه تا آرایشگاه عوض کردم تا خانم بلاخره با یکیشون ارتباط برقرار کرد و بهش اجازه داد که موهاشو کوتاه کنه البته ملاحت جون رگ خواب آوین دستش آمد با قول اینکه می خواد عروسش کنه و قبلش یه ماتیک آورد داد به آوین و گفت تو فعلا ماتیک بزن تا بعد از کوتاهی من آرایشت کنم و خانم خانم ها به عشق آرایش و عروس شدن خیلی خیلی آرو و بی صدا نشست تا موهاش کوتاه شه من که از تعجب دهنم وا مونده بود

چرا همه دختر بچه ها عشق عروسیند من نمی دونم  بابا همچین خبری نیستا!!!!!!!!!!!!!!

 

دخترکم خیلی خانم شده دیگه رسما صحبت می کنه بدونه اشتباه البته همچنان مثل یه رکوردر آماد است تا هر کار و هر حرفی رو ضبط و تکرار کنه

 زود بر می گردم فعلا به قول آوین جون خدا نیگهدار - به امید دیدار

 

نویسنده : مامان آوین ; ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۳٠
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ یک تا دوسالگی

یک تا دوسالگی دخترک خوشکلم

یه عالمه آوین

avin1-2

نویسنده : مامان آوین ; ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/٢۳
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ صبر مادرانه و شیطنت کودکانه

دخترکم چند وقتیه به دلیل مشغله و کار زیاد و مشکلات محل کارم حوصله ام تو خونه کمتر شده انگار . دیگه  کاسه صبرم تند تند لبریز میشه .شاید علاوه بر مشکلات من  رفتارهای غیر قابل پیشبینی تو  باشه که باعث این زود از کوره در رفتن های من باشه یا اینکه ندونم چه عکس العملی در مقابلش داشته باشم.

مثلا

- آوین داره آبمیوه می خوره  دوست داره که نی رو خارج کنه و از خود پاکت سر بکشه من می گم که مامانی خطر ناکه می پره تو گلوت توجه نمی کنه و تکرار میکنه و من هم باز توضیح میدم ولی کو گوش شنوا همینطور می خوره و رو زمین می ریزه باز هم تذکر می دم که رو زمین میریزی مورچه میاد قرش کثیف میشه و...    بعد از چند بار توضیح و تذکر آبمیوه رو میگیرم میگه مامان ناراحت نباش دیگه این کار نمی کنم و آبمیوه رو رو بر میداره  و من می رم به کارام برسم. آوین صدام میکنه مامان مامان ببین  .فکر می کنید با چه صحنهای مواجه شدم؟  آبمیوه رو سرازیر کرده و داره می ریزه روی فرش در حالی که به من نگاه می کنه و لبخند شیطنت رو لباشه. از گوره در میرم و میرم سمتش و یه دونه می زنم پشت دستش با  تعجب  همراه با بغض به من میگه منو زدی منو زدی درد اومد به سختی جلوی خندم ابراز محبتمو  میگیرم .

-آوین عاشق آرایشه  ماتیک و لاک و سایه آسباب بازیهای مورد علاقشن من که می رم سمت اتاقم بدو جلوتر از من میره وایمیسته کنار میز توالت با لبخند و یه لحن لوسی میگه به چیز دست نی زنم فقط نگاه می کنم  ولی تا درش باز میشه چهار دست و پا تو لوازم آرایشهاست.

-میز عسلی رو یاد گرفته جا به جا کنه میاره میگذاره جلوی تلوزیون و گاز  و کابنت و خلاصه هرجایی تا حالا در امان بودند.چند شب پیش وقتی که بابک فیلم تماشا می کرد آوین میز عسلی رو میاره مگذاره جلوی تلوزیون و میره روش و سعی میکنه بره روی میز تلوزیون بابک مانع میشه ٧ یا ٨ باری با آرومی میارش پایین و میز رو میگذاره سر جاش ولی باز هم تکرار میشه تذکر میده  و اثر نداره دوتا محکم میزنه روی میز  و صدا میده و میگه بیا پایید که خانم خانم ها میگه بابا یواش آرووووووم تر     صدا نده.

-بشدت علاقمنده  به جاهای بلندی شده بیشتر اوقات روی  میز و صندلی  ایستاده و مشغول رقصیدن یا روشن و خاموش کردن لامپ ها  ویا مثلا تمیز کردن میز و دیواره معمولا خیلی صبر میکنم و عکس العمل نشون نمی دم فقط میرم کنارش می شینم و مواظبش می شم ولی بعض وقتها اینقدر اون موقعیت  خطر ناکه که غی ارادی می ترسم و می گم وای. کافیه آوین متوجه ترسم بشه در همون شرایط خطر ناک هیجان زده میشه و بالا پایین می پره و میگه نه نه موباظبم موباظبم حالا ببینید من چی میکشم تا بهش برسم و بیارمش پایین.

- من جلوی اپن ابستادم و دارم سالاد درست می کنم که از صندلی میاد بالا و میشینه روی میز ناهار خوری  جلوی من  می بینه که دارم نگاش میکنم با تعجی بر میگرده میگه  چه خبرا مامان. حالا من چی کار می تونستم بکنم.

-مداد رنگی رو از یه منفزی می اندازه توی بخاری و من نگران زنگ می زنم به بابک و براش توضیح می دم و به آوین می گم که بابا ناراحت شد. شب که بابک می آد خونه  اصلا یادش نبود در واقع همه یادمون رفته بود و آوین خوابید نصفه شب که برای شیر خودن پاشد بعد از خوردن شیر به بابک میگه بابا منو دعوا کردی؟ بابک با تعجب میگه نه برای چی . چرا؟ مداد رنگی انداختم تو بخاری . بابک میگه نه بابایی یه ذره ناراحت شدم ولی دعوا نکردم ..عیب نداره  درش می آرم - می پرسه چه چوری؟ با آچا بخاری رو باز میکنم آوین کمی فکر میکنه و میگه چه با حال

-احساس مالکیت نسبت به همه چیز هر چیزو می بینه و براش جالبه می پرسه مال کیه و اگه جواب هر کسی غیر از خودش باشه بارها تکرا میکنه مال کیه . مال آوینه همین حسن در مورد من هم داره

-این غَلَلَلط کردی آوین هم سوژه شده تو فامیل. از وقتی که آوین خیلی کوچولو بود و مفهوم  آره و نه رو متوجه نمی شد وقتی عمه فرانک سوال میکرد عمه رو دوست داری و آوین در جوابش می گفت نه عمه می گفت  تو غلط کردی که منو دوست نداری یه کم که زبون وا کرد دیگه در جواب منو دوست داری هر کسی می گفت غلط کَی دی چون بلافاصله مورد محبت دیگران قرار می گرفت و کلی جلب توجه می کرد  حتی حالا هم که می فهمه باز هم برای رضایت دیگرا باز هم در جواب منو دوست داری میگه غَلَلَط کَی دی

قابل ذکره که خانم خانم ها جدیدا به طور کاملا هدفمند یه کلمه بد یاد گرفته و استفاده میکنه  آون هم  بی ادب است. دیشب وقتی نصفه شب بعد از شیر خوردن از من خواست که بغلش کنم و ببرمش از تو اتاقش  بیرون و من مقاوت کردم و  گفتم که بخواب با من قهر میکنه و میگه چه بی ادب. به حق چیزای ندیده و نشنیده حالا من چی باید می کردم؟

- علاقه زیادی به تماشای بعضی برنامه ها پیدا کرده  عمو پورنگ .دی وی دی های با نی نی1و2و3 -فیلم تولد خاله راحله و کلا همه فیلم های جشنها که توش رقص باشه چون همراشون میرقصه و ما باید چندین بار اون برنامه رو تماشا کنیم و دریغ از اینکه من بخوام یه برنامه ببینم سریع می آد و تلوزیون رو خاموش میکنه و میگه اخبار نبین.

حالا شما بگید که من با این همه شیطنت چقدر باید صبر داشته باشم؟

پی نوشت:

تولد دوست جونی های خوشکل آوین

شاینا گلی شاهدونه شایلی جون تولدت مبارک

شایان خوشکلم  گل پسر حوریه نازنینم تولدت مبارک

نویسنده : مامان آوین ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٩/۱۱
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تولد دوم

 

پنجشنبه گذشته بازم برای آوین تولد گرفتیم البته با مهمونهای دیگه

دوستای نازنین آوین و مامانی افتخار دادن و امدن پیشمون .

avin

از راست به چپ: بهاره جون-آقا رامتین-رادین کوچولوی خوشکل-پارمیدا جون و نیلوفر خانم. اون پایین هم خوشکل خودم و شروین نازنینم.

 

کلی به آوین با دوستای خوبش خوش گذشت . داشتم فکر می کردم که حالا که  بچه ها معمولا تک فرزند هستند و تو خونه تنها چه خوبه هر از گاهی اینجوری جمع بشیم تا بچه ها با هم باشن و خوش بگذرونن که مسلما توی بازیهاشون به همدیگه کلی چیز یاد میدن و مهارت های اجتماعیشون بیشتر میشه.

پی نوشت: شازده پسر وبلاگستان تولدت مبارک

چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که نوشته خاله  بنفشه رو خوندم و با ذوق و شوق  پست  تولد یه عشق کوچولو رو نوشتم  حالا اون عشق کوچولو یه مرد کوچک شده  . یک ساله شده .تولدت مبارک عزیزدلم امیر  خوشکلم

نویسنده : مامان آوین ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢٥
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ تولدت مبارک

تولدت مبارک عسلکم

قرار شده جشن تولد آوین رو بگذاریم 7 آذر شب عید قربان که تعطیلات باشه و خاله رویا و عمه مامک و آرمینه جون هم بتونن تشریف بیارن که جمعمون جمع باشه.به همین دلیل دیگه پنجشنبه عمه فرانک زحمت کشید یه کیک کوچولو گرفت و آمدن که یه تولد کوچولو موچولوی جمع و جور گرفته باشیم.عمه فرانک بود و عمو و علی و دایی و راحله جون. آوین کلی کیف کرده و کلی رقصید و شمع فوت کرد. از صبح که همه زنگ میزدن که تولدشو تبریک بگن آوین چون آخرین تولدی که رفته بود و یادش بود تولد راحله جون بود که در جواب همه می گفت تبلود لالیله جون.

رقص آوین خانمی

avin danc

بعد از چند بار انگشت زدن به کیک بلاخره کیک بریده شد.

avin birthday

یک جا آروم نمیگرفت  تا آهنگ شروع میشد خانمی بلند میشد که برقصه

avin birthday

شیرین عسلم شعر تولد می خوند البته به سبک می می نی

تبلدت مبارک کیدی تو ما یو خوشال ای هده ات الایی زنده باشی تا صد سال

avin birthday

یه دختر دارم شاه نداره  صورتی ماه نداره خوشکلی تا نداره

avin birthday

فوت کردن شمع کار مورد علاقه آوین توی اون شب بود که من بالغ بر 10 بار مجبور شدم شمع و روشن کنم تا خانم خانم ها فوت کنه

avin birthday

علاقه وافری به سی دی با نینی پیدا کرده روزی 5 بار می بینه بعد وقتی زیاد میشه من پریز دی وی دی رو میکشم میگم داغ شده ببین دایی ا باید بیاد درست کنه .

گوشی رو میاره میگه به دایی زنگ بزن شماره میگیرم میگه دایی دیدودی خلاب شد نینی نمیده(دی وی دی خراب شده با نی نی نشون نمیده) با آچا دووست کن(با آچار درست کن)

نویسنده : مامان آوین ; ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٧
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ دوسالگی

 

  آوینم  تولدت مبارک

گلم : انگار همین دیروز بود که من به همراه بابا و مادر جون و مامان بدری ساعت ٧  صبح رفتیم بیمارستان بستری شدم تا یه گل خوشکل به دنیا بیاد تا لباسمو عوض کنم خاله جون و آرمینه جون هم رسیدن همه هیجان زده بودیم من نمی تونم وصف کنم که چه حسی داشتم ذوق و شوق دیدن تو و  مادر شدن و خوشحالی از فراقت از بار سنگینی که باعث شده بود جندین ماه استراخت کنم توی خونه

 شادی به خاطر شاد شدن اطرافیانم وقتی که وقت رفتن  مادر جون سرمو بوسید و برام دعا خوند اشک شوق رو تو چشماش دیدم  و یا اینکه بابک که دستش تو دستم بود  سرد سرد بود و صورتش زرد ، نگرانی و اضطرابشو حس کردم . با خودم فکر کردم  که چقدر وجودت حتی زمانی که به دنیا هم نیومدی  نوع رابطمون رو تغییر داد انگار ریشه دارشده  و عمیق اصلا جنسش فرق کرده.وقتی شور و شوق آرمینه و خاله رو تو ثبت کردن تمام اون لحظات دیدم به این نتیجه رسیدم که حظورت با خودش شادی و شور زندگی میاره

حالا ولی مطمئنم که فقط شور و شادی نیست  بلکه امید به زندگی و دلیل بودنمون شدی.

مامانی تمام تلاشمو برای زندگی هر چه بهترت به کار می بندم هرکاری رو برای خوشبختی و شادیت انجام می دم تا کمک کنم که به آرزوهات برسی  تا  به خودت افتخار کنی من که در هر صورتی دوستت دارم و بابت وجودت به خودم می بالم.

"هیچ نبودم  ،هیچ نداشتم

پیش از اینکه عاشقت باشم

پیش از اینکه دوستت بدارم

بی تو بی اهمیت و بی نام در خیابان های مشکوک و مردد به استنشاق هوای انتظار

 به اتلاف خویش لحظه ها را قربانی می کردم.     تا تو امدی "

نرودا

 

 

سپاس خداوند بزرگ و مهربون که منو شایسته نام مادری  کردی و نعمتت را بر من ارزانی کردی پس خودت  کمکم کن که با شایستگی  این امانتت رو پرورش بدم و خودت پشت و پناه این فرستاده کوچولوت باش

آمین

دوست دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه"

این شعریه که همیشه مادر و دختر  برای هم  و با هم می خونیم









نویسنده : مامان آوین ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٢
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ روزانه

 سلام

چند روزیه که جفتمون سرماخوردیم البته اول بابایی گرفت و تقدیم ما کرد ویروسو

آوین خیلی شیرین شده شیرین زبونی هاش واقعا خستگی آدمو در میکنه جدیدا سرگرمیش شده تماشای فیلم تولد راحله جون چون تو اون فیلم همش دست و رقصه دیگه خانم خانم ها روزی ١٠ بار فیلمو میگذاره میگه عکس آوین میرقصه بزار و با اونا میرقصه اینقدر جالب و با دقت نگاه میکنه و می خواهد ادای اونا رو در بیاره که خیلی با مزه میشه تازگی یاد گرفته که با چشماش هم اشوه میاد که نگو

تو ماشین نشستیم و دایی زنگ میزنه به موبایلم  و طبق معمول آوین هم باید صحبت کنه گوشی رو بر میداره بعد از سلام می پرسه کجایی؟ دایی جواب میده بیرون خیابون آوین هم  میگه من  ام(هم) خیا بونم.طیق معمول سفارش خرید میده  بَسَنی یَخی بِخر با پُفیلا  دُو تا بخر. (منظورش اینکه زیاد بخر)

  

برای زیاد این کلمات استفاده میشه  دو تا . یه عایمه . بیشتر . گُنده

موقع آب ریختن تو لیوان میگه دوتا بِی یز   (دستاشو باز میکنه و صداشو کلفت میکنه و میگه زیییییییییییییییییااااااااااااااااااااااااااد) 

وقتی جعبه شکلات ها رو می بینه چشماش برق می زنه و میگه یه عاااا لَمه شوتولات

  

میان وعده های مورد علاقه آب چوبی -چوب چوب(چوب شور)- آبلیمو- پُفیلا- آبویوه کودک - سیب-انگول منگول(انواع میوه های گرد)- ماکارونی بدون سس و البته شوتولات از هر مدل

 

یه اصطلاحات و اداهایی رو به کار می بره مثل خانم باجیها

یه کمی سرما خوردم می آد طرفم  دو دستی میزنه به صورتش و میگه   خاب بَی سَ یَم  شد (خاک بر سرم شد )مامان قوص(قرص) نخودی یا  

وقتی کار میکنه که من ناراحت میشم اگه کسی خونه باشه بدو بدو به اون میگه مامان جون ناآحته  در غیر اینصورت میاد جلوی من و گردنشو کج میکنه و یه جوری مظلومانه میگه ای کار  نِ ای کُنم(دیگه این کار و نمی کنم 

 ولی به دو دقیقه نمی کشه بازم  هم همون آشه و همون کاسه.  

تو کوچه ما دارن ساختمان سازی می کنن یه روز که داشتیم قدم می زدیم آوین یه بنا رو می بینه بالای ساختمان که آجرها رو رو هم میگذاره یک دفعه داد میزنه عمو نَ اوفتی موباظب باش. من براش توضیح دادم که عمو داره ساختمان می سازه و ی خواد خونه بسازه. رفتیم خونه فرانک به عمه اش میگه که عمو بالا  بُوج(برج- بازی با آجره هارو میگه برج سازی که همون براش تداعی شده بود) می ساخ

اینقدر ازش پرسیدیم اسمت چیه حالا از هرکی  می خواد بپرسه بجای نی نی اسمش چیه از من مپرسه نی نی  اسمت چیه

بابک برامون نفری یه لیوان آب پرتقال گذاشت خانم خانم ها لیوان منو برداشت که پُربود وقتی بهش گفتم مامانی لیوان خودتو بردار و مال منو بده بهم میگه  واس  خودت بیار. مال آوینه  

یه وقتهایی کعه نصفه شب بیدار میشه و بلند بلند صحبت میکنه من بهش می م مامانی صحبتنکن شبه غزل (دختر همسایه پائینی)خوابیده حالا خانم خانم ها در بعضی موارد حرف خودمو به خودم بر می گردونه

کیف پولمو برداشته و بازش میکنه بهش می گم مامانی پول کثیفه نبایددست بزنی میگه دس نِی زنم  ببینم بعد می بینه که من دارم بهش نگاه می کنم و هی تذکر میدم میگه صوبت نکون گزل خوابیده

یه کمی سرما خورده و از اونجایی که در طول زندگی دارو کم خورده اصلا بد دارو شده هیچ جوری نتونستم بهش دارو بدم که مجبور شدم بریزم تو شیرش البته قطرع بینی رو با هزار کلک می ریزم ولی بچه دیگه ازم می ترسه هر از گاهی ازم می پرس قطه (قطره )نداری حتی قطره مولتی ویتامینو که راحت و با علاقه می خورد تو این هفته به زحمت و هزار قسم وآیه که مامانی دارو نیست همون ویتامینه تا  راضی به خوردن می شد.

خیلی شیطون شده دیگه ازصندلی ها میره بالا  روی میز ناهار خوری قدم می زنه  

اگه یادتون باشه پروژه از پوشک گرفتن داشت خوب پیش می رفت تقریبا 90 درصد موارد می گفت و پوشکش معمولا خشک خشک بود ولی نمی دونم چی شد که دوباره مقاوت میکنه و دوست نداره بگه. معلومه ها داره ولی میره قایم میشه یواشکی تو پوشکش میکنه وقتی هم که من متوجه میشم میگه نه ندارم .

حالا تصمیم گرفتم یه چند وقتی بی خیالش شم تا خودش دلش بخواد نمی دونم چرا اینجوری شد؟

 

 









نویسنده : مامان آوین ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۸/٢
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ روز دختر مبارک

دخترکم: تو که وجودت معنی بخش وجودم شده و شادی بخش زندگیم

آوینم  تو به راستی اوینم(امیدم) هستی. امید زندگی و آرزوی منی

وقتی یه چیز جدید یاد میگیری شوق و عشق  را در وجود من زنده می کنی .هر کلمه رو که درست و به جا به زبان می یاری من هم معنی اونها رو بهتر می فهمم و انگار با تو دوباره دارم ربان باز می کنم و کلمات معنی قشنگتری به خودشون می گیره.

تلاشت برای یاد گیری و پشتکارت برای انجام کارهات بهم نیرو و انگیزه می ده که من هم برای تو  و خوشبختی و آینده ات تلاشمو بیشتر کنم

چقدر ابراز محبتت رو دوست دارم وقتی که مچ بند پاهامو باز میکنم(بعد ارون تصادف در طول درمان و فزیوتراپی بایددر طول روز از یه مچ بند آتل دار استفاده کنم) تو با چشمهای مهربونت نگاه می کنی و می گی که سُر خویدی موباظب باش و منو می بوسی. یا وقتی که وقت شیر خوردن حتما باید دستای منو نوازش کنی بزرگ ترین لذت دنیا رو نسیبم می کنی.

با هر بار صدا کردنم با هر بار مامان جون گفتنت عشقت رو در وجودم بیشتر و بیشتر می کنی 

دوستت دارم ،همه وجودم

دوستت دارم دردانه من

دوستت دارم همه عشق و امیدو آرزوی من

دوستت دارم دخترم

روزت مبارک

دوستای کوچولو و دوست داشتنی وبلاگیمون روزتو مبارک

شاینا جو جو خوشکلم- آوین گلم - آوینا جونم-مریم جون

ستایش گلی- الهه خانم- پگا جون-غزل جان و آذین جون و سارا جون و مریم جون و...

نویسنده : مامان آوین ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢۸
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ گزارش تصویری

الهی من قربون اون نگاهت بشم .....

avin

 به جز دو عکس اول بقیه گزارش تصویری مسا فرتمون به همدان و کرمانشاه است

avin anzali

اسکله بندر انزلی

avin anzali

استراحتگاه مسیر همدان

avin-hamedan

گنج نامه - همدان

avin-hamedan

سفره خانه سنتی - همدان

avin-hamedan

 علیصدر

avin-hamedan

علیصدر

avin-hamedan

عباس آباد

avin-hamedan

علیصدر

avin-hamedan

تپه عباس آباد

avin-hamedan

غار علیصدر

avin-hamedan

 بیستون-

avin kermanshah

طاق بستان

avin kermanshah

بیستون- حرکت به سوی اثر فرهاد

avin kermanshah

محل اقامتمون کرمانشاه- وقتی تذکر میدادم که نباید به گلها دست بزنیم و بکنیم خانمی می گفت بو کنم بعد به بهانه بو کردن می رفت جلو و بعضی وقتها هم یه ناخونکی میزد . بعدش هم با یه قیافه شیطنت آمیزی  داد میزد ومی گفت کَنده شوُد

avin kermanshah

چیدن انگور- کرمانشاه

avin kermanshah

ورودی حیاط محل اقامتمون - کرمانشاه- آوین بعد از کلی بدو بدو و شیطنت گفت خسه شودم و نشست رو زمین

avin kermanshah

 محل اقامتمون در کرمانشاه -آوین که عاشق تلفن از هر فرصتی استفاده میکنه

avin kermanshah

 

 حسن ختام.... آوین گلی عشق مامان

avin kermanshah

 

نویسنده : مامان آوین ; ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/۱٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک